مدیریت آینده پژوهی سلامت و روانشناسی

اطلاعات و مقاله های روان شناسی و مدیریت آینده پژوهی

۲

جنسیت: زن

وضعیت تاهل: متاهل

سال تولد: ۱۳۷۲

موضوع: روانشناسی

متن سوال : باعرض سلام
بنده در دوران عقد میباشم.قبل از ازدواج خیلی می خندیدم و شادتر بودم ولی الان همسرم با زیاد خندیدن من موافق نیستن حتی در حضور خودش.میگن یعنی چه همش میخندی؟مشکل داری،خل شدی و خیلی حرفای تحقیرآمیز دیگر.البته وقتی من میگم میخندم خودش هم میخنده ولی بعدش بهم این حرفا رو میزنه.خداشاهده من فقط به خاطر اینکه خستگی کار از تنش بیرون بره اینکارو میکنم .والا موندم چیکار کنم ؟من آدمی نیستم که بتونم زیاد آروم باشم یا نخندم.مگه نمیگن شاد باشین تا در زندگی خوشبخت تر باشین ؟؟؟؟؟ولی ما هروقت شاد بودیم همسرم بهم گفته الکی خوشی …
والا نمی دونم چیکار کنم در مقابل حرفای تحقیرآمیر همسرم بعد از خندیدن های هردومون و شادی هامون کلی ضدحال میخورم.البته یه بار بهم گفته که من عاشق همین دیوونه بازی هات هستم ولی نمی دونم چیکار کنم؟؟
ساکت میشم میگه لال شدی؟
راهکار بدین ممنون

پاسخ:
سلام
شاد باشید و بخندید که خنده بر هر درد بی درمانی دواست.
گرمی تبسم و نشاط آوری آن، باعث رفع کینه ها شده و روابط انسانی را تعادل می بخشد. خنده باعث سلامتی بدن، رفع فشار روانی و موجب شادابی می شود. خندیدن به آرامش و استراحت بدن، آرامش قلب، کاهش فشار روانی، تقویت دستگاه ایمنی بدن، ایجاد خلاقیت و کارایی بیشتر کمک می کند.
بنابراین برای ادامه أین حالت استخاره نکن و محیط را با خودت همراه کن
دکتر جلال مرادی
https://t.me/razmosaver

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۷ساعت 17:32  توسط  دکتر جلال مرادی  | 

۱

جنسیت: زن

وضعیت تاهل: مجرد

سال تولد: ۱۳۷۳

موضوع: روانشناسی

متن سوال : با سلام من دختری ۲۳ ساله هستم حدود ۶ سال هست که در فیسبوک با پسری که ۳۶ ساله است آشناهستم …من واقعا دوستش دارم … واقعا بدون اون نمیتونم خوشبخت باشم … دوست دارم باهم ازدواج کنیم ولی اون همش نگرانه اینه که دو روز دیگه سن اون بالا میره و نمیتونه منو ارضا کنه ….من واقعا فقط با بودن در کنارش آرامش میگیرم ولی اون خیلی نگرانه و میترسه …من خواستگارامو همه رو به بهونه های مختلف رد کردم و رد میکم چون واقعا خودم نمیخوام بدون اون خوشبخت بشم …من لیسانس گرفتم دانشگاه رفتم دلم با هیچ پسری نییت واقعا نمیتونم زندگی با یکی غیر اون رو تصور کنم … تصمیمم جدیه و از لحاظ اعتقادی و فکری مثل همیم …گناه من چیه که دیرتر بدنیا اومدم ….آیا به خاطر چیزی که انتخابش دست خودم نبوده باید انقدر درد بکشم… من واقعا دلم با هیچکس خوش نمیشه … اون حتی برادرش رو به من پیشنهاد کرد که جوون تر از خودشه … نمیدونم چرا فکر میکنه همه چی ارتباط جنسیه واسه من … من پسر خوشتیپ و جوون زیاد دیدم ..درسته سنم کمه ولی از درون واقعا طرز فکرم بالغانه ست … تا الان با همه به خاطرش سرد بودم …انقدر واسم با ارزش هست که خدا میدونه…دوست دارم فقط پیشش باشم بچه هام از اون باشه …من واقعا اونو مرد زندگیم میدونم…. شما بگین چیکار کنم از نگرانی دربیاد …انصاف نیست به خاطر اختلاف سنی اینطور بشه … کمکم کنید

پاسخ:
سلام
من سطح ارتباط شما را در حال حضور نمی دانم
و مطمین نیستم شما همدیگر را إز نزدیک دیده أید ؟ سطح ارتباط شما چقدر أست؟ …
در هر حال سن یکی إز معیار های ماست و در مرحله اولا تر میزان امادگی طرف مقابل برأی ازدواج مهم است.
بنابراین تا زمانی مع طرف مقابل اعلام امادگی نکنه تمام سناریو ها بی معنی خواهد بود.
در صورت تمایل به ازدواج حتما برأی درک بهتر إز خدمات مشاوره پیش إز ازدواج استفاده نمایید.
دکتر جلال مرادی
https://t.me/razmosaver

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۷ساعت 17:32  توسط  دکتر جلال مرادی  | 

۵

جنسیت: زن

وضعیت تاهل: مجرد

سال تولد: ۱۳۶۰

موضوع: روانشناسی

متن سوال : با سلام و خسته نباشید
ما قبلا حدود ۱۰ سال پیش در یه محله دیگه زندگی میکردیم که یه همسایه داشتیم که دو تا دختر داشت از وقتی که اومده بودیم بقیه ها هی در مورد اینا صحبت میکردن حالا مسائل حاشیه ای رو دیگه نمیگم مثلا با همه همسایه ها یه بار دعوا گرفته بودن پدرشون مثلا پول همسایه های کوچه رو به بهانه اسفالت خورده بود خلاصه مادرش همش مسجد بود هی میگفت دخترای من (اون زمان مجرد بودن)
یعنی یه جوری تو چشم بودن
بعد همسایه دیوار به دیوار ما که مستاجر بودن اونا رفتن جاش یه خانواده دیگه اومدن که دو تا پسر داشتن از قضا این خانواده با اون خانواده که دو تا دختر داشتن از یه روستا بودن و همدیگه رو میشناختن
خلاصه از وقتی که اینا اومدن مادر اون دوتا دختر دیگه این زن همسایه مارو ول نمیکرد …
خلاصه اینقدر سمج بازی در اورد که راضی شدن پسر بزرگشون رو بدن به یکی از دخترای اون
به هر حال باز ماجراهای دیگه ای اتفاق افتاد هر چند ما اصلا هیچ دخالتی نداشتیم ولی از دور که این اتفاقات و ماجراهارو میدیدم حرص میخوردیم که اینا چقدر زرنگ هستن و فلان و فلان …
میگم اصلا ما هیچ برخوردی با اون دخترا نداشتیم فقط یه بار دختر بزرگش سر موضوعی با مادرم بحثش شده بود …
خلاصه هر دوتا دخترش ازدواج کردن الان خوشبخت هستن! و از طرفی هم ما زندگی سختی داشتیم بخاطر کارهای پدرم …
به هرحال ما از اونجا نقل مکان کردیم اومدیم یه جای دیگه .. بعد از دو سال دیدیم با کمال تعجب یکی از دخترای اون همسایه که با زرنگی با پسر همسایه بغلی ما ازدواج کرده بود و الان بچه هم داشتن اومده چند تا خونه اونورتر تو کوچه ما
هدف من از این ماجرا در اصل اینه که الانه این زنه با بچه هاش میرن تو ذهنم یعنی وقتی اینو میبینم از یه طرف میگم چقدر شانس داره تو این چند ساله ازدواج کرده دو تا بچه داره نه غم داره نه …
از طرفی هم میگم خدایا من از یکی بدم میاد چرا هی میاری سر راهم.
بازم میگم من با این زنه اصلا هیچ برخوردی نداشتم فقط از کنار هم رد میشیم من فقط همون پس زمینه کارهای اونجارو ازشون تو ذهنم هست مادرش و خواهرش و..
ولی این یه مدته داره عذابم میده مثلا میرم سر کوچه سوپری وسایل میخرم هی خدا خدا میکنم این تو کوچه نباشه .
یا مثلا یه وقتی میرم بیرون میام نزدیک خونه میبنیم از سر کوچه داره میره با بچه هاش
میگم خدایا یعنی همین الان که من تو کوچه هستم اینم باید بیاد بره رد بشه !
یعنی یه مدت فراموش میکنم بعد دوباره از پنجره میبینمش دوباره یه چند ساعتی کلا ذهنم بهم میریزه
نمیدونم واقعا چطور توضیح بدم و چطور خلاص بشم از این مشکل
با تشکر

پاسخ:
سلام
داستان شما در مورد همسایه یک نشانه است.
فردی همسایه شما بوده و با استفاده از روابط اجتماعی و تلاش بچه هایش را به سامان رسانده است.
اما موضوعی که شما مطرح کردید از نشانه های وسواس فکری است. که افراد یا موضوعات غیر مهم اطرافتان برای شما مهم می شوند و أفکار خودکار شما را آزار می دهد.
پیشنهاد می کنم برای بررسی موضوع و تشخیص و مداخله مناسب اقدام نمایید.
برای شناخت بهتر فایل صوتی را بشنوید:

https://t.me/razmosaver/3071

دکتر جلال مرادی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۷ساعت 17:31  توسط  دکتر جلال مرادی  | 

۵

جنسیت: زن

وضعیت تاهل: مجرد

سال تولد: ۱۳۶۰

موضوع: روانشناسی

متن سوال : با سلام و خسته نباشید
ما قبلا حدود ۱۰ سال پیش در یه محله دیگه زندگی میکردیم که یه همسایه داشتیم که دو تا دختر داشت از وقتی که اومده بودیم بقیه ها هی در مورد اینا صحبت میکردن حالا مسائل حاشیه ای رو دیگه نمیگم مثلا با همه همسایه ها یه بار دعوا گرفته بودن پدرشون مثلا پول همسایه های کوچه رو به بهانه اسفالت خورده بود خلاصه مادرش همش مسجد بود هی میگفت دخترای من (اون زمان مجرد بودن)
یعنی یه جوری تو چشم بودن
بعد همسایه دیوار به دیوار ما که مستاجر بودن اونا رفتن جاش یه خانواده دیگه اومدن که دو تا پسر داشتن از قضا این خانواده با اون خانواده که دو تا دختر داشتن از یه روستا بودن و همدیگه رو میشناختن
خلاصه از وقتی که اینا اومدن مادر اون دوتا دختر دیگه این زن همسایه مارو ول نمیکرد …
خلاصه اینقدر سمج بازی در اورد که راضی شدن پسر بزرگشون رو بدن به یکی از دخترای اون
به هر حال باز ماجراهای دیگه ای اتفاق افتاد هر چند ما اصلا هیچ دخالتی نداشتیم ولی از دور که این اتفاقات و ماجراهارو میدیدم حرص میخوردیم که اینا چقدر زرنگ هستن و فلان و فلان …
میگم اصلا ما هیچ برخوردی با اون دخترا نداشتیم فقط یه بار دختر بزرگش سر موضوعی با مادرم بحثش شده بود …
خلاصه هر دوتا دخترش ازدواج کردن الان خوشبخت هستن! و از طرفی هم ما زندگی سختی داشتیم بخاطر کارهای پدرم …
به هرحال ما از اونجا نقل مکان کردیم اومدیم یه جای دیگه .. بعد از دو سال دیدیم با کمال تعجب یکی از دخترای اون همسایه که با زرنگی با پسر همسایه بغلی ما ازدواج کرده بود و الان بچه هم داشتن اومده چند تا خونه اونورتر تو کوچه ما
هدف من از این ماجرا در اصل اینه که الانه این زنه با بچه هاش میرن تو ذهنم یعنی وقتی اینو میبینم از یه طرف میگم چقدر شانس داره تو این چند ساله ازدواج کرده دو تا بچه داره نه غم داره نه …
از طرفی هم میگم خدایا من از یکی بدم میاد چرا هی میاری سر راهم.
بازم میگم من با این زنه اصلا هیچ برخوردی نداشتم فقط از کنار هم رد میشیم من فقط همون پس زمینه کارهای اونجارو ازشون تو ذهنم هست مادرش و خواهرش و..
ولی این یه مدته داره عذابم میده مثلا میرم سر کوچه سوپری وسایل میخرم هی خدا خدا میکنم این تو کوچه نباشه .
یا مثلا یه وقتی میرم بیرون میام نزدیک خونه میبنیم از سر کوچه داره میره با بچه هاش
میگم خدایا یعنی همین الان که من تو کوچه هستم اینم باید بیاد بره رد بشه !
یعنی یه مدت فراموش میکنم بعد دوباره از پنجره میبینمش دوباره یه چند ساعتی کلا ذهنم بهم میریزه
نمیدونم واقعا چطور توضیح بدم و چطور خلاص بشم از این مشکل
با تشکر

پاسخ:
سلام
داستان شما در مورد همسایه یک نشانه است.
فردی همسایه شما بوده و با استفاده از روابط اجتماعی و تلاش بچه هایش را به سامان رسانده است.
اما موضوعی که شما مطرح کردید از نشانه های وسواس فکری است. که افراد یا موضوعات غیر مهم اطرافتان برای شما مهم می شوند و أفکار خودکار شما را آزار می دهد.
پیشنهاد می کنم برای بررسی موضوع و تشخیص و مداخله مناسب اقدام نمایید.
برای شناخت بهتر فایل صوتی را بشنوید:

https://t.me/razmosaver/3071

دکتر جلال مرادی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۷ساعت 17:31  توسط  دکتر جلال مرادی  | 

۴

جنسیت: زن

وضعیت تاهل: مجرد

سال تولد: ۱۳۶۸

موضوع: روانشناسی

متن سوال : با سلام خدمت شما
من ۱ دختر ۲۸ساله هستم ۳ساله با ۱ پسر آشنا شدم که از همان اول با ازدواج جلو آمدن.پسره ۱بار ازدواج کرده.مادر من فقط و فقط بخاطر اینکه این آقا پسر ۱بار ازدواج کردن مخالفت شدید میکنن.بیشتر هم فامیل مادری زیر پای مادرم نشستن که با ازدواج ما مخالفت کنن.از نظر اخلاقی و رفتاری ما با هم هیچ مشکلی نداریم از روز اولم احساسی جلو نرفتیم از همه مشکلات هم خبر داشتیم که قدم گذاشتیم.توی این ۳سال بلایی نبود که خونواده من سر ما نیاورده باشن.بازم نه من کوتاه اومدم نه آقا پسر پا پس کشیدن.دیگه واقعا نمیدونیم چجوری با خونوادمون صحبت کنیم که کوتاه بیان.قرار نیست که کسی ۱بار شکست خورده حق زندگی کردن ازش گرفته بشه.لدفا من و راهنمایی کنید.ما حتی به نامه دادگاه هم فکر کردیم ولی دوست نداریم بدون اجازه خانواده این کارو بکنیم.ترو خدا جواب من رو بدید.همه امیدم بده خدا راهنمایی شما هست.

پاسخ:
سلام
موضوع شما در مورد حق ازدواج و زندگی افراد صحیح است و بنده هم با ان موافق هستم.
پیشنهاد من این است که مشاوره قبل از ازدواج داشته باشید تا تمامی مسایل از قبیل:تناسب ویژگی های روانی و رفتاری، تناسب سنی ، تناسب تحصیلی ، تناسب ارزشی و اعتقادی
میزان علائق مشترک، تناسب شغلی و اقتصادی، تناسب فرهنگی و اجتماعی، انتظار از طرف متقابل، تناسب شخصیتی، تناسب خانوادگی و نقش آنها و میزان تناسب اهداف شما به طور کامل مورد بررسی قرار بگیره؛ و بعد از ان با خانواده ها وارد مذاکره شویم.

به این صورت به صورت علمی تر با این موضوع برخورد کرده و بر أساس نتایج بهترین تصمیم گیری را خواهید کرد.

دکتر جلال مرادی
https://t.me/razmosaver

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۷ساعت 17:30  توسط  دکتر جلال مرادی  | 

۳

جنسیت: زن

وضعیت تاهل: متاهل

سال تولد: ۱۳۷۷

موضوع: روانشناسی

متن سوال : من شش ساله ازدواج کردم یک بچه ۱ساله دارم بعضی وقت ها فکر میکنم افرادی در خانه نشستند ومن هم با انها صحبت میکنم و بعضی مواقع لباس بیرون میپوشم جلوی آنها ومواقعی که مشغول صحبت هستم حتی متوجه گریه فرزندم نمیشم چند سال است که اینجوریم لطفا راهنمایی کنید
پاسخ
توهم بینایی به یک سری ادراکات حس بینایی گفته می‌شود که هیچ محرک خارجی برای آنها وجود ندارد. توهم در همه حس‌ها می‌تواند اتفاق بیفتد مانند نور، رنگ، طعم، بو، لمس… در توهم بینایی هیچ حسی ورودی مربوط به آنچه که دیده می‌شود وجود ندارد. همچنین به عنوان یک سندرم رفتاری است که در آن فردی ادعا می‌کند که چیزی یا رفتاری را می‌بیند که ما نمی‌بینیم. جنون و توهم که اغلب همراه با هذیان هستند، در اصل باورهای غیرطبیعی هستند که بیماران آن را به عنوان واقعیت پذیرفته‌اند اگرچه شواهد بر خلاف ان است؛ و این حالت با فرهنگ افراد ارتباطی ندارد.
علل
علل شایع توهم بینایی شامل اختلالات عصبی، میگرن، صرع، تشنج، ضایعات عصب بینایی و اختلالات ساقه مغز حمله‌های ناکرولپسی چشمی بیماری (مانند گلوکوم با بیماریهای شبکیه، Enucleation، آب‌مروارید تشکیل مشیمیه اختلالات Age-related Macular Degeneration) مسمومیت، انسفالوپاتی مواد مخدر و الکل، اسکیزوفرنی با اختلالات عاطفی با محرومیت، محرومیت از خواب، هیپنوتیزم، ضربه شدید عاطفی تجربه کنید.

کیفیت ادراکات گزارش‌های توهم بینایی دقیقاً شبیه واقعیت است و به صورت فیزیکی و جامد و سایز و جزئیات واقعی درک می‌شود، به صورت سه‌بعدی با عمق و سایه و لبه‌های مشخص، رنگی یا سیاه و سفید، ثابت یا متحرک

برای اطلاعات بیشتر فایل صوتی را گوش دهید:

https://t.me/razmosaver/2677

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۷ساعت 17:29  توسط  دکتر جلال مرادی  | 

۳

جنسیت: زن

وضعیت تاهل: متاهل

سال تولد: ۱۳۷۷

موضوع: روانشناسی

متن سوال : من شش ساله ازدواج کردم یک بچه ۱ساله دارم بعضی وقت ها فکر میکنم افرادی در خانه نشستند ومن هم با انها صحبت میکنم و بعضی مواقع لباس بیرون میپوشم جلوی آنها ومواقعی که مشغول صحبت هستم حتی متوجه گریه فرزندم نمیشم چند سال است که اینجوریم لطفا راهنمایی کنید
پاسخ
توهم بینایی به یک سری ادراکات حس بینایی گفته می‌شود که هیچ محرک خارجی برای آنها وجود ندارد. توهم در همه حس‌ها می‌تواند اتفاق بیفتد مانند نور، رنگ، طعم، بو، لمس… در توهم بینایی هیچ حسی ورودی مربوط به آنچه که دیده می‌شود وجود ندارد. همچنین به عنوان یک سندرم رفتاری است که در آن فردی ادعا می‌کند که چیزی یا رفتاری را می‌بیند که ما نمی‌بینیم. جنون و توهم که اغلب همراه با هذیان هستند، در اصل باورهای غیرطبیعی هستند که بیماران آن را به عنوان واقعیت پذیرفته‌اند اگرچه شواهد بر خلاف ان است؛ و این حالت با فرهنگ افراد ارتباطی ندارد.
علل
علل شایع توهم بینایی شامل اختلالات عصبی، میگرن، صرع، تشنج، ضایعات عصب بینایی و اختلالات ساقه مغز حمله‌های ناکرولپسی چشمی بیماری (مانند گلوکوم با بیماریهای شبکیه، Enucleation، آب‌مروارید تشکیل مشیمیه اختلالات Age-related Macular Degeneration) مسمومیت، انسفالوپاتی مواد مخدر و الکل، اسکیزوفرنی با اختلالات عاطفی با محرومیت، محرومیت از خواب، هیپنوتیزم، ضربه شدید عاطفی تجربه کنید.

کیفیت ادراکات گزارش‌های توهم بینایی دقیقاً شبیه واقعیت است و به صورت فیزیکی و جامد و سایز و جزئیات واقعی درک می‌شود، به صورت سه‌بعدی با عمق و سایه و لبه‌های مشخص، رنگی یا سیاه و سفید، ثابت یا متحرک

برای اطلاعات بیشتر فایل صوتی را گوش دهید:

https://t.me/razmosaver/2677

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۷ساعت 17:29  توسط  دکتر جلال مرادی  | 

۲

 

جنسیت: مرد

وضعیت تاهل: مجرد

سال تولد: ۱۳۷۴

موضوع: روانشناسی

متن سوال : سلام خسته نباشید
من جوان ۲۳ ساله هستم. احساس میکنم پشتکار لازم رو ندارم به عنوان نمونه میخواستم زبان انگلیسی یا برنامه نویسی یا نرم افزار یاد بگیرم اما هر بار تلاش میکردم بعد از چند روز انگیزه خودم رو از دست می دادم.
خواهشا کمک کنید چطوری می تونم این مشکل رو برطرف کنم؟

پاسخ :
سلام
دو حالت وجود داره
١- احتمال داره که به دلیل مشکل خلقی پشتکار کافی نداشته باشید که بایستی پس از بررسی و تشخیص ؛ اقدام درمانی لازم را انجام بدهید.
٢- نسبت به برنامه ریزی و أهداف خودت اطلاع و اگاهی کافی را نداری
ان هم با مشورت و تعیین أهداف متناسب با توانمندی هایتان بر طرف خواهد شد.
در نتیجه نیاز است که در مرحله اول ارزیابی شوید و بعد متناسب با توانمندی هایتان برنامه هایت را چینش نمایید.
دکتر جلال مرادی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۷ساعت 17:28  توسط  دکتر جلال مرادی  | 

۳

 

جنسیت: مرد

وضعیت تاهل: مجرد

سال تولد: ۱۳۷۷

موضوع: روانشناسی

متن سوال : باسلام من متاسفانه مدتی معتادبه فیلم های مستهجن بودم الان میخوام بزارم کنارمیخواستم ببینم قرص یاراهی وجودداردبرای درمان عوارض ان خیلی حالم بده کمک کنید

پاسخ:

پرونوگرافی و درجات آن

پرونو گرافی همچون بیماری دارای درجات متفاوت می باشد که در هر دوره نتایج و عواقب خاص خود را دارد.
دوره اول، احساس کنجکاوی و تمایل به دخیل شدن در آن جهت اطلاع بیشتر و یا بدست آوردن لذت جنسی است.
امری که احتمالاً امکان گفتگو در مورد آن با دیگران نیست. اگر چه انگیزه عمل می تواند موضوعاتی دیگری نیز باشد ولی کنجکاوی بدلیل ممنوعیت و قدغن بودن یکی از موضوعاتی است که اغلب باعث شروع این دوره می گردد. دراین مرحله است که به فرد احساس قدرتمندی الغا می شود و سعی می شود تا با ایجاد رویای خیالی و دستیابی به آن به خود ارضایی برسد. موضوعی که پس از مدتی کوتاه ملکه ذهن فرد می گردد و فرد را بر آن میدارد تا اغلب به آن تفکر کند.
دوره اول، احساس کنجکاوی و تمایل به دخیل شدن در آن جهت اطلاع بیشتر و یا بدست آوردن لذت جنسی است.
دوره دوم، تمایل مندی فرد برای کنجکاوی و دخیل شدن بیشتر فرد می باشد. همانطور که یک فرد معتاد پس از مدت زمانی خواهان دریافت و استفاده بیشتر از ماده مورد اعتیاد می باشد. در این دوره است که فرد با مشاهده و یا استفاده از دارو و وسائل دیگر سعی در بدست آوردن لذت بیشتر می کند و یا سعی در دراز کردن مدت زمان لذت بخشی میباشد.
دوره سوم، یا دورمتوسط که منجر به عملیاتی خلاف قانون و معیارهای اجتماعی است. اعمالی چون تجاوز جنسی به جنس مخالف و در نوع پیشرفته آن حتی سو استفاده جنسی نسبت به کودکان بدون در نظر گرفتن نتایج منفی و غیر قانونی آن.
مرحله چهارم، دراین دوره است که فرد حاضر است برای ارضا شدن و بدست آوردن لذت جنسی خود حاضر است حتی مبالغی را نیز به دیگران که بعنوان رهبر و یا مرشد معرفی می گردنند بپردازد.
اگر چه این وضعیت ممکن است در وهله اول برای کسانی که در این موقعیت قرار نگرفته اند سئوال برانگیز و غیر قابل قبول باشد ولی واقعیت این است که زمانیکه افراد در این قهقرا قرار می گیرند متاسفانه دیگر قادر نیستند تا بدرستی تشیخص دهند و خود را چون بیمار و یا مقصری می دانند که محتاج است تا بتوسط دیگری مورد تنبیه و یا تعلیم قرار بگیرد.
متاسفانه از آنجا که این افراد نمی توانند و یا نمی خوهند تا این موضوع را با دیگران در میان بگذارند تصور می کنند که این آخر خط برای ایشان می باشد و این سرنوشتی است که برای ایشان تعیین شده است که ایشان باید درآن به پایان ببرند.
اما حقیقت این است که حتی برای این افراد نیز امید است اگر تصمیم بگیرند که عوض شوند و راه خود را تغییر دهند.

پرونو گرافی یا اعتیاد جنسی
پرونو گرافی یا اعتیاد جنسی یکی از رایج و پر جاذبه ترین بخش اینترنت برای نوجوانان و جوانان میباشد.
تعدد شبکه های پرونوگرافی، عضویت رایگان، مشاهده و ایجاد ارتباط از طریق کامپیوتر در هر نقطه، زمان و مکان این موقعیت را بوجود می آورد تا قشر جوان بتواند به موضوعاتی دسترسی داشته باشد که در اجتماع و محیط های خانوادگی تقریباً امری غیر ممکن و ناپسند می باشد.
این موضوع علی رغم ظاهر که تصور می شود تنها یک کنجکاوی محض است و در هر زمان که بخواهیم می توان از آن دست کشید است. متاسفانه باید گفت دورغی است محض، چرا که مشاهده فیلم و یا مجلات پرونوگراف ( مشاهده فیلم های شهوت آمیز که در آن بدفعات آمیزش جنسی بین یک و یا چندین زوج از دوجنس مخالف و یا هم جنس می باشد که دارای درجات و سطوح مختلف می باشد) و تدوام بخشی عاملی است که فرد درآن بتدریج غرق می شود و هیچ راه بازگشتی در آن نیست. همچنین مشاهده و تداوم بخشی دراین رابطه باعث تخریب و صدمه ذهنی می گردد.
مطابق یکی از بررسی های بعمل آمده در این زمینه، مشاهده فیلم های پرونوگرافی تاثیری همچون کوکائین بر ذهن دارد .
بر اساس گزارش دنیای خبر و به نقل از آقای نیلسون نت ریتیگ از ایالات متحده امریکا تنها در ماه ژانویه سال ۲۰۰۰ هفده میلیون و پانصد هزار نفر از شبکه های پرونوگرافی بازدید کردند.
پرونوگرافی نه تنها بر ذهن فرد تاثیر مخرب می گذارد بلکه افراد را تشویق می کند تا از نظر جنسی بیشتر حالت سلطه جو و پرخاشگر داشته باشند. مطابق گزارش دنیای خبر(مورخ ۲۷/۳/۲۰۰۰) آمار فروش ویدئو، آلات و لوازم متعلقه جنسی از طریق خط اینترنت هشت درصد از کل فعالیت های تجاری سال ۹۹ در ایلات متخده امریکا می باشد که بالغ بر ۱۸ بیلیون دلار می باشد قربانیان عمده این دسته قشر جوان؛ قربانیان عمده عاملان و دست اندرکاران این تبلیغات می باشند. مخصوصاً نوجوانان که در رده سنی بین ۱۲-۱۷ سال می باشند.
این گروه سنی عاملی برای ثابت نگه داشتن حرفه پرونوگرافی و عاملین آنها است که بظاهر جذاب و لذت بخش است. پرون و پرونوگرافی تنها متعلق به قشر جوان و یا یک گروه سنی خاص نیست بلکه موضوعی است که براحتی می تواند بر هر گروه سنی، جنسی، ملیتی، گروه های فرهنگی و حتی مذهبی تاثیر گذار باشد.
پرون و پرونوگرافی تنها مشاهد و لذت جنسی نیست بلکه اعتیادی است که همچون مواد مخدر ویرانگر و دارای درجات مختلف می باشد .

منبع:
http://mjalal.blogfa.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۷ساعت 17:42  توسط  دکتر جلال مرادی  | 

۲

ترکیبی از ژنتیک و عوامل زیست‌محیطی در پیشرفت اسکیزوفرنی ایفای نقش می‌کنند. افراد با سابقه خانوادگی اسکیزوفرنی که از جنون گذرا یا خود محدودگری رنج می‌برند به احتمال ۲۰–۴۰٪ بیماریشان یک سال بعد مشخص می‌شود.
برآورد قابلیت به ارث بردن به دلیل مشکل بودن جدا کردن اثرات ژنتیکی و زیست‌محیطی متفاوت است. بزرگترین خطر برای پیشرفت اسکیزوفرنی داشتن یک فامیل درجه اول مبتلا به این بیماری می‌باشد (درصد خطر ۶٫۵٪ است)؛ بیش از ۴۰٪ از دوقلوهای همسان کسانی که مبتلا به اسکیزوفرنی هستند نیز تحت تأثیر قرار می‌گیرند. این احتمال وجود دارد که بسیاری از ژن‌ها، آمیزشی از هر یک از اثر کوچک و ناشناخته انتقالی و ظاهری ناشناخته باشند.کاندیداهای احتمالی زیاد پیشنهاد شده‌اند، از جمله تغییرات تعداد کپی خاص، NOTCH4 و مکان ژن پروتئین هیستون. تعداد ارتباط به وسعت ژنوم مانند پروتئین انگشتی روی ۸۰۴A نیز مرتبط شده‌اند. به نظر می‌رسد همپوشانی قابل توجهی در ژنتیک اسکیزوفرنی وجود دارد و اختلال دوقطبی با فرض یک مبنای ارثی، یک سؤال از روانشناسی تکاملی این است که چرا ژن‌هایی که احتمال جنون تکامل یافته را افزایش می‌دهند، با در نظر گرفتن شرایط، از دیدگاه تکاملی ناسازگارانه می‌باشند. یک تئوری به نقش ژن‌های دخیل در تکامل زبانی و طبیعت انسان اشاره دارد، اما تا به امروز چنین ایده‌هایی کمی بیش از ایده‌های نظری موجود در طبیعت به قوت خود باقی هستند.

در ژوئیهٔ ۲۰۱۴ دانشمندان موفق شدند هشتاد و سه ژن جدید را که در بیماری اسکیزوفرنی نقش دارند شناسایی کنند. بیشتر این ژنها در انتقال پیامهای شیمیایی در مغز نقش دارند و برخی دیگر نیز بر سیستم ایمنی بدن تأثیر می‌گذارند. این پژوهش ژنتیکی بودن این بیماری را ثابت کرد.
بنابراین ازمون روانشناسی و مشاوره پیش از ازدواج ضروری است.
دکتر جلال مرادی
https://t.me/razmosaver

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۷ساعت 17:41  توسط  دکتر جلال مرادی  | 

photo_2018-04-12_17-21-44

نظرات متفاوتی در زمینه مذهب و ازدواج وجود دارد.
هیچ‌چیز به اندازه مذهب بر الگوهای رفتار زوجیت موثر نیست، لاجرم اهمیت دادن به اعتقادات و باورها یکی از اساسی ترین معیارهای انتخاب همسر است. هر کس براساس باورهای ذهنی خویش رفتار می‌کند و متناسب با آن شخصیت‌ها شکل می‌گیرد. ارزش‌ها و ضدارزش‌ها همه ناشی از اعتقادات فرد است و طبیعی است که این‌گونه اختلافات بسیار ویرانگر است.

اختلاف در ارزش‌ها و باورها بر خوب یا بد بودن افراد صحه نمی‌گذارد، هر یک از انسان‌ها برای خود ارزش‌ها و باورهای قابل احترام دارند و تخطی هر یک از زوجین به منزله خدشه به شخصیت خود تلقی می‌کنند.

با توجه به این واقعیات حتما باید قبل از ازدواج زوجین با این امر توجه کافی داشته باشند و میزان دوری و نزدیکی اعتقادات مشخص شود.

به عقیده روان‌شناسان، پس از زناشویی ناباوری های دینی یکی از طرفین دشواری‌های فراوانی برای آنها فراهم می‌کند و هرقدر همگونی میان دو همسر از نظر مذهب کمتر باشد باعث اختلافات، کشمکش و بگومگوهای همیشگی و بیشتر می‌شود. این ناهماهنگی‌ها با گذشت زمان بیشتر می‌شود تا جایی که بر امر استواری و استحکام ازدواج و خانواده تاثیر منفی می‌گذارد و ممکن است به طلاق بیانجامد. به دیگر سخن اگر اختلاف مذهبی به سختی بتواند پیوندهای زناشویی را از هم بگسلد، سرانجام بر امر ازدواج و استواری و استحکام آن، همان طور بر سعادت زوجین، تاثیری شگرف خواهد گذاشت.
https://t.me/razmosaver

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۷ساعت 17:40  توسط  دکتر جلال مرادی  | 

جنسیت: زن

وضعیت تاهل: مجرد

سال تولد: ۷۶

موضوع: روانشناسی

متن سوال : سلام
خسته نباشید
من یه دختر دانشجو هستم .خجالتی و کم رو هستم و نمیتونم توی زندگی اجتماعیم درست ارتباط برقرار کنم یا حتی بعضی وقت ها درست تصمیم بگیرم یه سال پیش مشاوره رفتم و از قبلم کمی بهتر شدم ولی اون چیزی که میخام نشدم و مشاورهم معتقد بودن با کسب تجربه کم کم بهتر میشم ولی تازگی ها توی کلاس دانشگاه یه پسری هست که همش با حرفاش منو آزار میده مستقیم باهام حرف نمیزنه ولی همش توی کلاس تیکه میندازه ،فکر نکنین من کاری کردم که این حالا این رفتار رو میکنه کلا آدم مریضی هست و من هربار نمیدونستم باید چه رفتاری انجام بدم همش احساس ضعف میکنم خواهش میکنم کمک کنید رفتار درست چیه ؟باید چکار کنم؟

ممنون

پاسخ :
سلام
شما در مرحله اول با افزایش مهارت های اجتماعی ؛ هوش هیجانی خود را افزایش داده اید.
در حال حاضر به دلیل حساسیت ببن فردی ، گفته و رفتار اطرافیان شما ر آزار می دهد
پیشنهاد می دهم برای ارزیابی شخصیتی اقدام نمایید در صورتی که از لحاظ شخصیتی لازم باشه متخصص اقدام دررغیر این صورت مهارت ابراز وجود، قاطعیت و اعتماد به نفس مساله شما را بهبود خواهد بخشید.
دکتر جلال مرادی
https://t.me/razmosaver

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۷ساعت 17:40  توسط  دکتر جلال مرادی  | 

جنسیت: زن

وضعیت تاهل: در رابطه

سال تولد: ۱۳۶۸

موضوع: روانشناسی

متن سوال : سلام خسته نباشید من ۲۸ ساله و ۵ سال با پسری در ارتباط عاطفی بودم ک بعد از ۳ سال فهمیدم ک این آقا از من کوچکتر هستند ۴ سال، ک من به ایشون علاقه شدیدی پیدا کرده بودم ،و نیت ایشون ازدواج با من بود الان در حال ازدواج هستیم و خانواده ی ایشون و خودم کاملا موافق هستند و این آقا از لحاظ ظاهری با بنده تناسب دارن حتی اخلاقی بسیار جا افتاده هستند ؛الان ک در شرف ازدواج هستیم نمیدونم چرا حس میکنم بهش سرد شدم نمیدونم چرا ذوق ندارم خوشحال به اون صورت نیستم در صورتی این آقا تمام تلاششو میکنه از هر راهی چ عاطفی چ مالی منو خوشحال کنه توروخدا راهنمیاییم کنید چون نمیخام حسم هینجوری باشه ممنون

پاسخ :
سلام
ما در مشاوره پیش از ازدواج : به بررسی میزان شناخت از یکدیگر، تناسب ویژگی های روانی و رفتاری، تناسب سنی ، تناسب تحصیلی ،تناسب ارزشی و اعتقادی ، میزان علائق مشترک، تناسب شغلی و اقتصادی، تناسب فرهنگی و اجتماعی، انتظار از طرف متقابل، تناسب شخصیتی، تناسب خانوادگی و نقش آنها
و میزان تناسب اهداف می پردازیم.

بنابراین تناسب سنی یکی از ٣۶ عامل قابل بررسی است. و قطعا شما مسایل دیگری را شاید دارید که در تصمیم گیری دچار شک شده اید. پیشنهاد می کنم به مرور تمام مسایل بپردازید و نیز با یک متخصص مشورت کنید و در صورتی که به جمع بندی مثبت رسیدید، در انتخاب شک نکنید.

دکتر جلال مرادی
https://t.me/razmosaver

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۷ساعت 17:39  توسط  دکتر جلال مرادی  | 

جنسیت: زن

وضعیت تاهل: متاهل

سال تولد: ۶۶

موضوع: روانشناسی

متن سوال : با سلام من ۱۱ساله ازدواج کردم یه پسره ۹ساله دارم که به صورت اتفاقی وارد اتاق خوابمون شد وشاهد ربطه زناشویی ما شد پسرم سریع بیرون رفت ولی دیگم سوال نکرده شما منا راهنمایی کنید که آیا خودم یا پدرش باهاش صحبتی داشته باشیم یا نه؟

پاسخ:
سلام
لازم نیست در این مورد صحبتی رد و بدل شود.
چون اگر اشنایی نداشت و سوالی داشت در رفتارش مشخص میشد.
دکتر جلال مرادی

https://t.me/razmosaver

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۷ساعت 17:38  توسط  دکتر جلال مرادی  | 

جنسیت: زن

وضعیت تاهل: مجرد

سال تولد: ۱۳۷۶

موضوع: روانشناسی

متن سوال : سلام
من یه دختر ۲۰ ساله هستم تا به حال هم با هیچ کسی رابطه نداشتم اصلا دوست هم نشدم.من از بچگی همیشه میخواستم که پسر بشم و همیشه احساسات پسرونه داشتم و دارم.حتی عاشق یه دختر هم شدم تقریبا ۶ یاله با این که خودم دخترم. شدیدا هم تو صورت و بدنم موهای زائد دارم هرکاری هم میکنم در مان نمیشه.تو بدنم مقدار زیادی هورمون تستوسترون دارم. و با این حالم بدنم کاملا حالت زنانه دارم و پریود هم میشم مبخواستم بدونم که امکان داره که من یه فرد تراجنسی باشم ؟؟چون همیشه هم احساس مردونه بهم دست میده خواهش میکنم جواب بدین. ممنون

پاسخ:
سلام
بررسی این موضوع نیاز به ازمایش جسمی و روانی زیادی داره
و بهتر است در این زمینه تخصصی اقدام کنید
دکتر جلال مرادی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۷ساعت 17:38  توسط  دکتر جلال مرادی  | 

جنسیت: زن

وضعیت تاهل: مجرد

سال تولد: ۱۳۸۲

موضوع: روانشناسی

متن سوال : با ارض سلام و تشکر از شما.
من چهارده سال دارم وهنوز شرایت روحیه خودم رو اونقدر ضعیف میدونم که احساس میکنم بیشتر از اطرافیانم به مهر مادرم نیازمندم.مشکلی که از شدت عصبانیت خواب رو برای من حرام کرده فکر به عشق بین دختر خالم و مادرمه.مادرم خیلی وقته که گرایش عجیبی نسبت به اون داره و علاوه بر این که توجهش به من کم شده بیشتر از حد مامول هوای اونو داره تاجایی که به راحتی حاضره من رو در جمع قربانیه اون کنه.و بار ها هم این کار روکرده.
به این ترتیب داره آبروی من رو میبره.بااین وجود دختر خاله من که یک دختر چاپلوس و متکبر و بی نهایت مغروره از این اشتباه مادرم سؤ استفاده میکنه چون از این که دیگه دفایی ندارم با خبره آشکارا به من بی احترامی میکنه وکسی هم با اون کاری نداره همینطوربه من زخم زبان میزنه،این چیزیه که حسابی اعصابم رو مختوش کرده.
بدتر از اون اینه که مادرم هم انگار مثل بچه ها دوست داره من رو باهمین افکار بازی بده و خوب هم میدونه باید چی بگه.همش وقتی تنها هستیم به من به هر نحوی یادآوری میکنه که دختر خالم رو بیشتر ازمن دوست داره.از این کار هم انگار لذت میبره.نمیدونم اگر واقعا مشکل از منه که حاضرم هر کاری بکنم تا مادرم رو برگردونم و به همین ترتیب دخترخالم هم بفهمه کارش اصلا درست نبوده.

پاسخ:
سلام
فکر می کنم مقداری بیش از حد معمول بین شما و خانواده حساسیت ایجاد شده و شما را به روابط اطرافیان با همدیگه حساس کرده است.
نظر من اینه که به روابط خودت بیشتر فکر کنی و در این سن به جای رقابت به دنبال افزایش مهارت های اجتماعی و ارتباطی خودت باشی.
اگر واقعا مادرت شما را مقایسه می کنه. پیشنهاد می کنم با پدر سر این موضوع مشورت کنید و از یک متخصص هم برای آرائه راهکار مناسب کمک بگیرید.
دکتر جلال مرادی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۷ساعت 17:37  توسط  دکتر جلال مرادی  | 

جنسیت: مرد

وضعیت تاهل: مجرد

سال تولد: ۱۳۷۰

موضوع: روانشناسی

متن سوال : سلام و عرض ادب
مدتی است با خانمی در یک اداره دولتی آشنا شده ام و علاقه زیادی به ایشون پیدا کردم اما ایشون هنوز خبر ندارند.حالا فهمیدم که سنشون ده سال از من بیشتره.چیکار کنم؟واقعا دلم پیش ایشون گیر کرده.ممنون میشم مثل پسر یا برادر خودتون کمکم کنید.باتشکر

پاسخ:

سلام
موضوع سنی دارای اهمیت بالایی است لطفا این موارد مطرح شده در فایل صوتی را گوش دهید و حتما بعد از مطرح کردن و موافقت نسبی خانم ، مشاوره پیش از ازدواج انجام دهید.
دکتر جلال مرادی

فایل صوتی
https://t.me/razmosaver/5044

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۷ساعت 17:36  توسط  دکتر جلال مرادی  | 

جنسیت: مرد

وضعیت تاهل: متاهل

سال تولد: ۱۳۵۳

موضوع: روانشناسی

متن سوال : سلام جناب دکتر . من با فراموش کردن خاطرات بد درگذشته مشکل دارم و به سختی فراموش میشه و همینطور خیلی خشن و اخمو هستم و مشکل دیگه ای که دارم تمایل شدید به انتقام و تلافی هستش ,مثلن اگه کسی تو خیابون بهم راه نده یا طوری رانندگی کنه من اذیت بشم میرم میپیچم جلوش تا تلافی کنم .البته از سال ۱۳۸۴ داروهای به ترتیب :لیتیم + سیتالوپرام وترازودن بعد والپرات به همرام سیتالوپرام و کلونازپام رو مصرف کردم یه دوره هم پرفنازین و نیموسکار رو شبها به جای کلونازپام مصرف کردم ,الان هم حدود ۶ ساله که لاوتریژین یا سیتالوپرام مصرف کردم و شبها هم زولپی رست میخوردمکه الان به جای زولپی رست دوباره ترازودن میخورم که میگن برای فراموشی خاطرات بد خوبه و سیتالوپرام رو هم قطع کردم و ولبان میخورم به خاطر کاهش شدید میل جنسی در هنگام مصرف سیتالوپرام و الان دچار وضعی هستم که عرض میکنم .از ۵ روز پیش سرترالین خوردم که باز دچار کاهش شدید میل جنسی شدم و به تازگی ازدواج کردم و در سن ۴۳ سالگی همسر بسیار خوب و مهربانی دارم .

پاسخ:
سلام
موضوع نوسان هیجانی شما بایستی مورد بررسی قرار بگیره و بر أساس تشخیص نهایی دارو تجویز بشه و مداخله روانی انجام بشه.
ما از دارو به عنوان یک تسهیل گر استفاده می کنیم و در فرصت پیش امده اموزش های مداخله ای ضروری و راهکار های درمانی را انجام می دهیم.
دکتر جلال مرادی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۷ساعت 17:36  توسط  دکتر جلال مرادی  | 

 

دومین جشنواره روانشناسی و مشاوره ؛ همزمان با روز جهانی روانشناسی در ایوان شمس برگزار شد.
سازمان بهزیستی کشور
فروردین ٢٢/٠١/١٣٩٧
سخنرانی های مهم:

صوتی

خانم دکتر فاطمه عباسی : رئیس توسعه پیشگیری سازمان بهزیستی
گزارش خدمات سازمان بهزیستی
https://t.me/razmosaver/6334

اقای دکتر أنوشیروان محسنی بند پی: معاون وزیر و رئیس سازمان بهزیستی
اهمیت سلامت در جامعه
https://t.me/razmosaver/6335

اقای دکتر ابراهیم مداحی: رئیس کمسیون نخبگان مجمع تشخیص مصلحت
برنامه ریزی در حوزه سلامت
https://t.me/razmosaver/6336

اقای حسن فتحی (کارگردان ) : روانشناس و کارگردان (خالق سریال شهرزاد)
اسیب شناسی غم در جامعه
https://t.me/razmosaver/6337

اقای دکتر براتی سده : یکصدمین سال روانشناسی در ایران
https://t.me/razmosaver/6338

اقای دکتر زمانی

سخنرانی: تغییر شرایط اجتماعی، اقتصادی و إقلیمی : مداخلات روانشناختی
https://t.me/razmosaver/6339

اقای دکتر بوالهری

سخنرانی: تغییر شرایط اجتماعی، اقتصادی و إقلیمی : مداخلات روانشناختی

https://t.me/razmosaver/6340

https://t.me/razmosaver

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۷ساعت 17:33  توسط  دکتر جلال مرادی  |