Genito-Pelvic PainPenetration Disorder
اختلال درد مقاربت / نفوذ
تشخیص و درمان
دکتر جلال مرادی
مرکز روان شناسی و مشاوره راز
صوتی
https://telegram.me/razmosaver/4382
نام : فرزاد
جنسیت: مرد
وضعیت تاهل: مجرد
سال تولد: ۱۳۶۴
موضوع: روانشناسی
متن سوال : سلام و خسته نباشین …. من فرزاد ۳۱ساله مجرد از تهران هستم کارمندم از یه خانواده معمولی …….من مشکل زود انزالی شدید دارم زیر یک دقیقه ارضاء میشم متاسفانه ….تو سن ۱۹سالگی هرشب جنب میشدم عصابم ریخته بود بهم دکتر روانپزشک رفتم بهم قرص کلومیپرامین۲۵ داد شبی یک عدد. وقتی میخوردم هفته ای دوبار میشدم حدود یکسال خوردم ولی به محض اینکه میزاشتم کنار سریع جنب میشدم و تا الان دارم میخورم حدود ۱۲ساله ..این قرص همیشه باهامه و نمیدونم چه جوری کنار بزارمش……. عکس سکسی رو بیشتر از ۱۵ثانیه نگاه کنم امکان ارضاء شدنم زیاده ….. این مشکل بخدا اذیتم میکنه نمیدونم پیش چه دکتری برم چیکار کنم ……میترسم اگه یه روزی ازدواج کنم جلو خانومم شرمنده بشم …….مشکلمو هیچ کس نمیدونه غیر از خدا و الانم شما لطفا کمک کنید تورخدا/ من سرتالین هم ۳ماه مصرف کردم و قرصهای دیگه که دکتر روانپزشک رفتم دوسال مصرف کردم ۲۰درصد بهتر شدم فقط ……مچکرم مرسی
پاسخ
سلام
شما مجرد هستید و تا زمانی که در زندگی واقعی با فردی حداقل
به مدت یک ماه ارتباط جنسی نداشته باشید این تشخیص صحیح نخواهد بود.
و شاید شما به دلیل خود ارضایی یاد گرفته أید یا شرطی شده باشید
بنابراین پیشنهاد می کنم
برای تشخیص بهتر یک بررسی شخصیتی داشته باشید و نیز اقدام درمانی برای فیر از این مشکل انجام دهید.
دکتر جلال مرادی
نام : بهار
جنسیت: زن
وضعیت تاهل: متاهل
سال تولد: ۳۲
موضوع: روانشناسی
متن سوال : سلام .مشکلی که مطرح میکنم مربوط به مادرمه
ایشونمتولد ۳۲با سابقه الزایمر در مادرشون و مادرشوهرشون که خالشون هم بودن هستن.از تیر امسال همه چیز رو چند بار میپرسن و همش فراموش میکنن .ایراد گیر شدن شدیدا ..هیچ چیز بنطرشون زیبا نمیاد.و از همون تیر ماه که خونشونو عوص کردن اینطور شدن ..البته خونه قبلشون هم دارن و دلیل بر اینکه نقل مکان کردن نیست .احساس ترس هم دارن تو منزل جدید.از چند سال پیش هم بدلیل وسواس قرص سرترالین وچند تا قرص دیگه مصرف میکنن .ازتون خیلی ممنون میشم مارو راهنمایی کتید .البته اینم بگمکه پیش یه روانپزشک هم رفتن و ایشوو تست گرفتن ازشون و گفتن که از استرسه ولی روز بروز داره فراکوشیی شون پیشرفت میکنه و بدبینی و ایراد گیری همبهش اصافه میشه
حواهشا منو راهنمایی کتید .ما ساکن رشت هستیم.یا بفرمایید کجا مراجعه کنیم.
پاسخ
سلام
برای تشخیص کامل با یک متخصص اعصاب و روان مشورت کنید.
در صورت تشخیص نهایی برای افزایش کیفیت زندگی و بهداشت روانی با یک روانشناس در ارتباط باشید.
دکتر جلال مرادی
نام : سحر
جنسیت: زن
وضعیت تاهل: مجرد
سال تولد: ۱۳۷۱
موضوع: روانشناسی
متن سوال : با سلام،من دانشجوی پزشکی هستم،سه سال پیش با پسری دوست شدم که همکلاسیمه،یه پسر نجیب و سنگین رنگین و البته جزوه شاگرداولای کلاس،اوایل خیلی بهم علاقه نشون میداد،هر روز باهام کلی حرف میزد و خلاصه خیلی خوب بود،من همون اوایل یه اشتباه بزرگ کردم و از بس دوسش داشتم گفتم نگاه من به این رابطه ،نگاه ازدواجه..اولش گارد گرفت که من شرایطشو ندارم و اینا.ولیی فرداش دوباره خوب شد حتی بهتر از قبل.خلاصه بعدا ازم خواست باهم بیرون بریم که من قبول نکردم به خاطر اینکه توی یه شهر سنتی و کوچیک بودیم.اونم قبول کرد.همدیگه رو خیلی دوست داشتیم تا اینکه به مرور ازم دور شد.بی توجه شد.که با اصرار زیاد من که چرا مثه سابق نیس؟چرا میگه دوست معمولی باشیم؟چرا دیگه یه عزیزم بهم نمیگه؟بالاخره گف،نمیتونه،چون افسردگی داره و چند ساله ذاره دارو مصرف میکنه…بعد این قضیه خونوادم ازم خواستن تمومش کنن،همه از بدیای زندگی با این جور آدما گفتن،خودمم از نظر پزشکی میدونم،ولی موضوع سر این بود که من با وجود همه بی توجهیاش،واقعا دوسش دارم،نمیتونم ولش کنم.نه جو گیر شدم ،نه دروغ میگم،سه سال گذشته و فقط اوایل رابطه گرمی داشتیم،بقیش معمولی بود،اما بازم مثه روز اول دوسش دارم.شاید باورتون نشه،ولی من به هرراهی متوسل شدم،مثلا رفتم پیش دعاخون برام سرکتاب باز کرد،گفت ازدواجتون ممکنه،ولی علاقه کمه و همش دعوا.ولی بازم قانع نشدم..میخوام کمکش کنم،میشه یه زندگی نرمالو خوب داشت با اینجور بیماری؟چیکار کنم؟تمرکزم روی زندگیم نیس،فعلا در حد یه تماس تلفنی و دوتا دوست معمولی…راهنماییم کنین چیکار باید بکنم،ببخشید طولانی شد
پاسخ
سلام
متاسفانه در موقعیت هایی که یکی از طرفین ، شرایط ازدواج رو مناسب نمیبیه یا شرایط کافی رو نداره از طریق فرافکنی و بهانه های مختلف روابط رو دچار حاشیه می کنه.
تلاش شما متاسفانه به دلیل اینکه ایشون قصد ازدواج یا رابطه جدی ندارند به نتیجه نخواهد رسید.
پیشنهاد می کنم در صورت تمایل ایشون را برای بررسی بالینی معرفی کنید
که ارامش بهتون بر گرده
ولی در زمینه ازدواج
شرط این است که دو نَفَر تمایل داشته باشند تا شرایط بررسی بشه
دکتر جلال مرادی
https://telegram.me/razmosaver
نام : الهه
جنسیت: زن
وضعیت تاهل: مجرد
سال تولد: ۷۷
موضوع: روانشناسی
متن سوال : سلام و خسته نباشید
من حدودا هر هفته یه بار دچار یه نوع حمله میشم..
۳ هفته قبل افسردگی و حس بد بی دلیل با گریه و…
۲ هفته قبل ادامه افسردگی با گریه عصبی! (خودم اسمش رو گذاشتم چون با کمی لرز و اعصاب خوردی بی دلیل همراهه)
۵روز حالم کاملا خوبه.. اما:
و ماجرای این هفته: صبح همه چی عالی..طرفای ظهر یه تغییری خیییلی جزعی تو مغزم حس میکنم(توصیفش خیلی سخته..) بعد ناهار با یه آهنگ! تو یه لحظه محسوس سنگینی تو قلبم حس میکنم.. دیوار دفاعی روحیه ام از بین میره.. با یه کار کوچیک خواهرم گریم گرفت..رفتم تو اتاق خیلی کم گریه کردم.. یه حالت دفاع داشتم..بازم بدون دلیل قانع کننده..میخواستم محیطمو کوچیک کنم از اتاق کوچیکم میترسیدم..سرمو بردم زیر تخت ترسم کمتر شد.. و باز شک داشتم (حدودا دو ماه هست که وقت دراز کشیدن تیک دارم و مثل منقبض شدن ماهیچه های شکمم انگاری پرت میشم درون خودم..البته خفیف…نمیدونم از سرماست یا..نمیدونم) و بعد موقع بیدار شدن حس عجیب غریب غیر قابل وصف داشتم.. اما الان که ۱ساعت گذشته بازم خوبم ولی کم گرفته ام..
لطفا لطفا بگین چمه دارم روانی میشم؟؟مثه اینه هر هفته سرمو میکنن تو آب بعد درمیارن. الان منتظر هفته بعد هستم! ازش نمیترسم ولی خلاقیتشو تحسین میکنم.. یه دری رو خودم میبندم یه درد دیگه باز میشه… البته اونقدر خوش بین و با اراده هستم که کل سعیمو میکنم خوب شم ولی همه چی خارج کنترل منه..
لطفا فقط بگین دیوانه نمیشم..همینم دلگرمم میکنه..میتونم با خودم کنار بیام
خیلی ممنوم ازتون
پاسخ
Panic Disorder(Panic Attack)
اختلال حمله هراس
– تشخیص
-درمان
دکتر جلال مرادی
مرکز روانشناسی و مشاوره راز
صوتی
https://telegram.me/razmosaver/2960
نام : Fatemeh
جنسیت: زن
وضعیت تاهل: متاهل
سال تولد: ۱۳۷۶
موضوع: روانشناسی
متن سوال :
سلام ببخشیدمن یه سئوال دارم
من ۱۸سالمه والان یک ساله چندماهی هست که عقدکردم
شوهرم ۲۶سالشه که قبلا یک ازدواج ناموفق داشته واینکه ازاین ازدواج یک بچه ۴ساله داره من وشوهرم بهم وابستگی شدیدداریم وخیلی رسمی اومدخواستگاری وبااسرارمن خانوادم قبول کردن باهم ازدواج کنیم
حالاکه یک سال وچندماه ازعقدم میگذره زن سابق همسرم اورده بچه ول کرده خونه پدرشوهرم ورفته چون اون همسرسابق شوهرم زیادزن خوبی نیست هرزکاری هایی انجام میده خانواده شوهرم باآغوش باز پذیرفتنش ولی من نمیتونم شوهرمو تقسیم کنم نمیتونم بعدازاینکه عروسی گرفتیم رفتیم سرخونه زندگیمون اون بچه توزندگیم باشه حالابایدچکارکنم
روزی اولم خانواده شوهرم وشوهرم گفتن اون بچه اصلاکاری به تونداره اون پیش مادرشه واصلا نمیادشوهرمم گفت اصلا نمیخوام وارد زندگیم بشه فقط گفت میتونم چندوقتی یه بارببینمش وخرجشوجهازشو بدم ومنم قبول کردم
خواهش میکنم راهنماییم کنید
پاسخ
مدیریت ازدواج مجدد و رابطه با فرزند خوانده
سؤال
https://telegram.me/razmosaver/4338
پاسخ
https://telegram.me/razmosaver/4339
دکتر جلال مرادی
مرکز روانشناسی و مشاوره راز
نام : ساسان
جنسیت: مرد
وضعیت تاهل: در رابطه
سال تولد: ۱۳۷۲
موضوع: روانشناسی
متن سوال : با سلام و خسته نباشید. دختری هست که میخوامش و قصد ازدواج دارم. این علاقه دو طرفه هست. چون من هنوز دانشجو هستم و چیزی از خودم ندارم ک پا پیش بذارم مجبوریم صبر کنیم تا سال آینده دانشگاهم تمام بشه و خدمت هم برم. در کل حدود سه سال زمان میبره. و هردو نگران از این که خانواده دختر قصد داشته باشن دختر رو شوهر بدن بدون توجه به تصمیم دختر. اول این که باید چه کنیم که مانع از ازدواجش با یکی دیگه شیم و چه کنیم که اطمینان داشته باشیم در آینده به همدیگه برسیم. خانواده دختر با شرایط الان من کاملا مخالف هستن. و خانواده من و من و دختر از به وجود اومدن این رابطه کاملا راضی هستیم. و سوال بعدی این ک دختر بیشتر مواقع دلش میگیره به قول خودش یهویی دلش میگیره و من واسه این که از این حال درش بیارم نمیدونم چکار کنم. خیلی افکارش نسبت به زندگی منفی هست. همه چیز رو نمیشه و نمیتونم و نا ممکنه وووو این چیزا میبینه. چکار کنم که افکارش هم تغییر بدم. با تشکر فراوان
پاسخ
با سلام و احترام
در شاخص های اصلی قدم گذاشتن به موضوع ازدواج
شرط
شغل و داشتن درامد کافی از شروط اصلی است
بنابراین شاید کسی رو دوست داشت و در کنارش احساس ارامش داشت
ولی متاسفانه بدون پشتوانه شغلی و مالی ( منظور درامد شخصی) نمی توان به تداوم زندگی امیدوار بود.
پیشنهاد می کنم بدون توجه به موانع به فکر إتمام درس و خدمت سربازی باشید و امیدوار به اینکه سریع شغل مناسبی بدین اورید
و حق ماندن وَیَا ازدواج دختر را به خودش واگذار کنید
تا در نهایت تصمیم گیری کنید و برنامه خود را مشخص نمایید.
دکتر جلال مرادی
نام : نازلی
جنسیت: زن
وضعیت تاهل: متاهل
سال تولد: ۱۳۶۰
موضوع: روانشناسی
متن سوال : با سلام
دختر پنج ساله ای دارم که چند روزی است که در بیداری و با قاصله های کوتاه حرکت کوچک نامحسوس در گردن و شانه دارد مثل لرزش خفیف و تکان بسیار کم که وقتی دقت میکنم میبینم وگرنه محسوس نیست. در خواب هم تکان دست و پا دارد و مرتب وول میخورد. آیا لازم است به پدشک مراجعه کنم؟ یا تیک های گذراست و از بین خواهد رفت؟
ممنونم
پاسخ
سلام
لطفا اگر این نشأنه ها رو داره
مراجعه کنید
*اختلال تیک
-نشانگان توره
-اختلال تیک حرکتی
-اختلال تیک صوتی
-تیک های گذرا
تشخیص و راه کار
دکتر جلال مرادی
مرکز روانشناسی و مشاوره راز
صوتی
https://telegram.me/razmosaver/2588
نام : بی نام
جنسیت: مرد
وضعیت تاهل: مجرد
سال تولد: ۳/۹/۷۷
موضوع: روانشناسی
متن سوال : با سلام و خسته نباشید من پسری ۱۸ ساله هستم از نوجوانی مبتلا به خودارضایی شدم آن دوران با تماشای فیلم های پورن خودم را به اوج لذت جنسی می رساندم که سرانجامش استمنا بود این کارا را هفته ای ۳ بار انجام می دادم اکنون نیز مبتلا به این عمل هستم مطالب زیادی از عوارض آن از جمله ضعف بینایی کمر درد سکته مغزی خوانده ام آیا این عوارض واقعا جدی بوده و وجود دارد؟ همچنین آیا خودارضایی هفته ای ۲ تا۳ بار طبیعی هست ؟
پاسخ
سلام
تقریبا همه أفراد در دوره های مختلفی از زندگی درگیر خود ارضایی هستند.
و در صورتی که بهداشت جسمی و لباس و تغذیه را رعایت کنید
أرام أرام با بزرگتر شدن این رفتار کمتر خواهد شد.
رعایت بهداشت جسمی، و توجه به تغذیه و در نهایت روابط اجتماعی و ارتباطی بالا در کاهش رفتار خود ارضایی مؤثر است.
ولی به طور کلی خود ارضایی مانند هر رفتار دیگری یک رفتار جایگزین است و نباید بیش از حد بهش توجه شود.
چون فرد را نسبت به برقراری رابطه واقعی بی انگیزه می کند
دکتر جلال مرادی
https://telegram.me/razmosaver
نام : زهرا
جنسیت: زن
وضعیت تاهل: مجرد
سال تولد: ۱۳۷۲
موضوع: روانشناسی
متن سوال : سلام من حدود سه روزپیش تو یه مهمونی مادرم گفتن حالم بده ,همون موقع یه استرس خیلی شدیدی به من وارد شد و تپش قلب گرفتم و چشمام سیاهی رفت و انگار داشتم بیهوش میشدم بعدش کمی خوب شدم اما دوباره یه استرس دیگه ای بهم وارد شد که حالمو بدتر کرد سرم گزگزمیشد بدنم بی حس و انگار تو این دنیا نبودم دکتر داخلی رفتم گفتن بخاطر اعصابه و شباهم بدتر میشدم قرص پروپرانالول برام نوشتن شبی یه دونه.اما ازاون موقع احساس افستردگی هم گرفتم و کلا نمیدونم چیکار کنم و خیلی افسرده شدم به خاطرحالتایی که بهم دست میده و کلا ترس دارم و افسرده شدم.لطفا راهنماییم کنین که چیکارکنم و این چه بیماریه.
پاسخ
اختلال اضطراب منتشر
سؤال
https://telegram.me/razmosaver/4283
پاسخ
https://telegram.me/razmosaver/4284
دکتر جلال مرادی
مرکز روانشناسی و مشاوره راز
نام : ایدا
جنسیت: زن
وضعیت تاهل: متاهل
سال تولد: ۱۳۶۲
موضوع: روانشناسی
متن سوال : باعرض سلام وادب
من کمی خجالتی هستم و در بعضی از جمع ها نمیتونم راحت صحبت کنم و بیشتر شنونده ام واگه حرفی هم بزنم خیلی کوتاه و نمیتونم مستقیم و چشم در چشم طرف مقابل صحبت کنم و زمانی که صحبت میکنم احساس میکنم رنگم پریده و حالت چشمهام عوض میشه قلبم تند تند میزنه لطفا راهنماییم کنید چطور میتونم اعتماد به نفسم رو بالا ببرم و این مشکل رو حل کنم
با تشکر فراوان
پاسخ
سلام
در مرحله اول به بررسی شخصیت خودتان بپردازید تا مشخص شود فردی کم مهارت هستید یا سبک شخصیتی شما به این صورت است.
با توجه به سن شما احتمال دارد بیشتر این خصوصیت جزئی از شخصیت شما باشد
ولی در هر صورت ارزیابی مناسب و تخصصی مهارت ها ، نقاط قوت و ضعف شما را مشخص خواهد کرد.
بعد از شناخت مناسب ، شما از طریق مهارت اموزی و تمرین در جمع می توانید أرام أرام مهارت های متناسب با نیاز خود را کسب نمایید.
دکتر جلال مرادی
نام : سمیه
جنسیت: زن
سال تولد: ۵۷
موضوع: روانشناسی
متن سوال : سلام
من در محل کارم همکاری دارم (خانم ۲۶ ساله) که همش دنبال خودشیرینی و تحقیر کردن دیگران هستش. خیلی باهوش ولی از این هوشش در جهت تحقیر کردن دیگران و تخریب شخصیت بقیه و رقابت ناسالم استفاده میکنه. البته به گفته ی خودش خودآزاری هم میکنه و به قول خودش گاهی اوقات با خودش لج میکنه و کاری که به ضرر خودش تموم میشه انجام میده. وقتی من یک ایده جدید ارایه میدم به تقلید از من همون ایده رو با تغییرات جزیی بیان میکنه و اون ایده رو به خودش اختصاص میده. در خیلی از کارها تقلید میکنه از من مثلا وقتی من یک لیست خاص رو به درخواست مافوقم به مافوق ارایه میدم اونم یه لیست دیگه در مورد یه موضوع دیگه تهیه میکنه بدون اینکه کسی ازش خواسته باشه ارایه میده. مرتب پیش ریس زیراب کارمندا رو میزنه و شخصیت همه رو خورد میکنه. صفات خودش رو در مقابل چشم همه به من یا یکی از همکارا نسبت میده. در ضمن گاهی به دروغ میگه آقای فلانی از من خوشش اومده در حالی که اینطور نیست و چنان ماهرانه دروغ میگه که حتی گاهی خودمم باورم میشه و بعد یادم میفته این چه شخصیتی داره. پیش من میشینه و در مورد خانم الف که همکارمونه بدگویی میکنه بعد میره پیش خانم الف و بهش میگه که من پشت سر خانم الف بدگویی کردم و حرفای خودشو به من نسبت میده درحالی که من همچین حرفی نزدم. با همه صمیمی میشه و طوری رفتار میکنه که تا مدت طولانی کسی متوجه رفتارش نمیشه. ریسمون خیلی دوستش داره و خیلی بهش اعتماد داره طوری که وقتی بهش توضیح میدیم که ما فلان کار رو انجام ندادیم به ما باور نمیکه. جای پرونده هایی که قرار مشترک روش کار کنیم عوض میکنه یا تاریشخشو. کاری میکنه که من پیش ریس تحقیر بشم. خیلی قدرت طلب و جاه طلبه. البته فقط با همکارا اینطور نیست بلکه با دوستاشم همین رفتارو داره.
میخواستم بپرسم این شخص به چه بیماری یا اختلال روانی مبتلا هست؟
پاسخ
رقابت برد – برد در محیط کار شما متاسفانه کم شده و أفراد برای رسیدن به جایگاه مناسب درگیر یک رقابت منفی شده اند.
پیشنهاد می کنم بدون توجه به جو محیط کاری خودتان برای مهارت أموزی مناسب اقدام نمایید تا شیوه و مهارت مقابله اَی مناسب را اتخاذ کنید.
و یا محیط کار خود را عِوَض کنید.
در هر صورت شما بهتر است در هر مورد برای خودتان برنامه ریزی نمایید.
دکتر جلال مرادی
نام : کامران
جنسیت: مرد
وضعیت تاهل: در رابطه
سال تولد: ١٣٧٨
موضوع: روانشناسی
متن سوال : سلام من حدود ۶ ماهی میشه با دختری اشنا شدم این دختر اواعل خیلی برام جذاب بود بهم گفت قبلا با با دو سه نفری دوست بوده و اولین نفر اینو با حیله و تمع به جایی برده و زورکی باهاش رابطه داشته من گفتم گذشته برام مهم نیست چون واقعا هم نبود اما بعد یک مدت تغییر شدیدی کردم اون رابطه به کنار سر مساعل خیلی بچه گونه ای بدترین واکنشو نشون میدم مثلا مهمون دارن ک مهمونشون ی پسر هم داره اونلحظه میرم تو فکر کلی فکر منفی میکنم بهش میگم تو خیابون کسیو نگاه نکن اصلا بدجوری محدودش کردم اونم بخاطر اینکه دوسم داره همه چیو قبول میکنه یعنی حتی با نزدیک ترین فامیل پسرش ک شاید ٣ سالشم باشه یه خنده ای بکنه ب شدت تاثیر ناراحت کننده ای روم میزاره!!!منم قبل اون با دخترای دیگ ای رابطه از دور داشتم اونم داشته ولی هی هر ثانیه رابطه گذشتش حرفاش کارایی ک دوسندارم یادم میاد و مث ی فیلم تو ذهنم هی پخش میشه داغونم میکنه انگار ذهنم از قصد سمت اینا میره تا خودشو ناراحت کنه بدجوری خسته شدم نمیدونم باید چیکار کنم اون خیلی دوسم داره منم خیلی دوسش دارم من با هرکسی غیر اینم باشم باز همین مشکلو دارم فکرای منفی میکنم اصلا گاهی تو ذهنم فیلم اونچیزی ک واقعی نیستو به منفی ترین صورت ممکن میسازم و خودم ضربه بدی میبینم اوقات بیکاریم فک میکنم اصلا کشیده میشم سمت افکار منفی نمیدونم چرا خیلی حساسیت نشون میدم این حساسیت و محدود کردن بیش از حدم باعث ناراحتی بینمون میشه منم ادم خیلی کم رویی هستم و خجالتی نخواستم ب مراکز روانشناسی مراجعه کنم خواهش میکنم کمک کنید حاضرم هرکاری کنم تا از شر این مشکل راحت بشم نمیخوام گذشته یادم بیاد میخوام فراموش کنم ممنون میشم واقعا ممنون میشم اگ کمکم کنید
پاسخ
سلام
شما در این سن وارد رابطه اَی شدی که به خاطر سنت کنترل بر ان نداری و این موضوع شما را آزار میده و باعث شده در کیفیت زندگی شما تأثیر منفی بگذاره.
هدف گذاری دوستی و اشنایی در هر سن خیلی اهمیت داره و بر أساس سن فرد ، فرهنگ محیط زندگی و میزان توان شغلی و مالی فرد متفاوته
بنابراین شما از دوست خود خواسته هایی داری که محیط خصوصی و شرایط ارتباط اجتماعی اون رو دچار اختلال می کنه و بهتر در روابط خودت تجدید نظر کنی
اما در خصوص مشکل شما
شما با شرایط توصیف شده باید مورد بررسی و تشخیص بالینی قرار بگیرید و احتمال وسواس ذهنی زیاد است.
هر موضوعی می تواند شبیه این رابطه برای شما أفکار مزاحم بسازه بنابراین در اولین فرصت برای بررسی و درمان مناسب اقدام کنید.
در ادامه وسواس ذهنی را برای اشنایی به صورت ویس گوش بدهید.
Obsessive-Compulsive Disorder
اختلال وسواس فکری – عملی
– تشخیص
-درمان
دکتر جلال مرادی
مرکز روانشناسی و مشاوره راز
صوتی
https://telegram.me/razmosaver/3071
دکتر جلال مرادی
نام : فرجی
جنسیت: زن
وضعیت تاهل: متاهل
سال تولد: ۱۳۷۲
موضوع: روانشناسی
متن سوال : من ۲۲سالمه با این ویژگی ها:::
داشتن خودارضایی با تخیلات جنسی
نداشتن انگیزه برای رابطه در واقعیت
گاهی فکر میکنم چقدر کار بیهوده ایه رابطه و اصلا کدوم لذت ؟ کو اون شهوتی که سرتاپای ادمو میگیره و بخاطرش غسل واجبه؟!
من از روی اجبار به خاسته ی شوهرم تن میدم و میترسم عصبانی و بدخلق بشه و دیگه دوسم نداشته باشه و نخاد باهام رابطه داشته باشه یا اصلا بفکر خیانت یا طلاق بیوفته که بنظرم ازش بعید نیس
حساس و نگران بودن نسبت به دید همسر نسبت به بدن خود اخه ضعفامو میگه ولی یادش میره خوبی های ظاهرمو بگه
تحقیر و سرزنش و دعوا و بحث از جانب شوهر برای اینکه چرا من در رابطه شروع کننده نیستم و منفعل ام
نرسیدن به ارگاسم در رابطه
سفت کردن پاها و لگن و رحم
درد زیاد از دخول
تلاش برای سفت نکردن عضلات ولی عدم موفقیت بدلیل حس اجبار.ترس.فکر کردن به اینکه شوهرم منتظره من به اوج لذت برسم و مثل تو فیلما آه و ناله سر بدم یا خودم دست بکار شم تا اون لذت ببره در حالی که انگار مغزم تو رابطه از خلاقیت و ایده تهی میشه و بقل شوهرم مثل جسد میمونم!
از اینکه شوهرم در طول رابطه مدام میپرسه خوبه تو راضی ای ،خوبه همین کارو بکنم..چقدر ادامه بدم بسه، حالا چکار کنم ،راضی ای دخولو انجام بدم؟؟ بدم میاد
منم که از چشماش میفهمم خسته و کلافس و حوصله نداره ادامه بده میگم اره بسه/ کلن ادم کم حوصله و زود جوشیه/
در حالیکه بعد از دخول تازه ترس من میریزه و واژنم نرم میشه و تازه در واقع رابطه برای من شروع میشه! البته حتی بعد از دو یا حتا سه بار رابطه پر در پی اون حسی که از تخیل خودم بدست میارم بدست نمیارم!
یه حس که انگار دهانه رحمم نبض میزنه و اگر طولانی بشه ترشحات سفیدم ازش میاد و میخاره و باید با دست بمالمش تا دیگه نخاره
این حس با فکر کردن یا دیدن یا خوندن کلمات یا تصاویر جنسی بوجود میاد
ولی تو این ۲ سال ازدواج شاید ۲-۳بار از رابطه خوشم اومده ولی حتی تو این دفعات هم به اون حس تنهایی خودم نرسیدم
من متاسفانه خیلی خیلی خجالتی ام بطرز حال بهم زنی که با هیچ کی تو دنیا راحت نیستم تا ازش سوال کنم باید چه کار کنم چجوری شروع کننده باشم چجوری منفعل نباشم چجوری باعث شم شوهرم لذت ببره و خودمم انقد لذت ببرم که به تنهایی خودم مثل مجردی پناه نبرم
من مجردی فکر و خیال میکردم البته نمیدونستم خودارضایی هستش و متاهلی هم همین طور و دیشب فهمیدم ،تو اینترنت خوندم و دیگه اینکارو نمیکنم
ولی تو واقعیت باید کاری بکنم* ولی چکار؟؟؟؟
تو خیالم طلاق میگیرم ازدواج میکنم بیرون میرم با شوهر جدیدم و کلی فیلمو نمایش های متنوع!!!
پاسخ
اختلال در ارگاسم زنان
سؤال
https://telegram.me/razmosaver/4273
پاسخ
https://telegram.me/razmosaver/4274
دکتر جلال مرادی
مرکز روانشناسی و مشاوره راز
نام : mry
جنسیت: زن
وضعیت تاهل: در رابطه
سال تولد: ۱۳۸۰
موضوع: سایر
متن سوال : سلام من یک دختر ۱۵ ساله هستم حدود ۱ ساله با پسری آشنا شدم که ۸ سال ازم بزرگتره!خیلی خیلی دوستش دارم در حدی که اگر تو روز ازش خبر نداشته باشم از نگرانی دق میکنم و البته این به خاطر فوبیایی که دارم هم هست.
در مورد عشق در سنین نوجوانی اطلاع دارم و تا جایی که میدونم معمولا پایدار نیست.من ایشونو خیلی دوست دارم اما نگرانم از اینکه این علاقه از بین بره.خانواده حساسی دارن اما با وجود این حساسیت در مورد من با خواهر و مادرش صحبت کرده و من با خواهرش هم صحبت کردم!ضمنا چهره و وضع مالی معمولی دارم و در واقع چیزی وجود نداره که حس کنم به خاطر اون باهام مونده.رابطه دختر۱۵ ساله با پسر۲۳ ساله غیر عاقلانست؟یعنی من باید به این رابطه پایان بدم یا منتظر باشم که اون ازم بخواد؟
پاسخ
ارتباط و دوستی نوجوان با بزرگسال
پرسش
https://telegram.me/razmosaver/4270
پاسخ
https://telegram.me/razmosaver/4271
دکتر جلال مرادی
مرکز روانشناسی و مشاوره راز
نام : خاطره
جنسیت: زن
وضعیت تاهل: در رابطه
سال تولد: ۱۳۷۴
موضوع: روانشناسی
متن سوال : سلام من ۲۱ سالم در ۱۷ سالگی بخاطر اصرارخانواده عقد کردم آقاشرایطش خیلی خوب بود ولی من ازش متنفربودم وخوشم نمیومد اینم بگم ک سه سال دنبال خانواده من بود تا این ازدواج صورت بگیره ولی من بعداز ۵ماه بدون ایجاد هیچ رابطه ای طلاق گرفتم .۵ماه بعدازطلاقم ازطریق یکی از دوستانم باکسی آشناشدم ک اوایل دروغ خیلی میگفت اما کم کم وابستگی من مخصوصا بخاطر جو خانوادم درموردطلاقم بهش بیشتر شد تازه وارد دانشگاه شده بودم تمام مراحل زندگیم تا الان با آقاگذروندم حتی روابطمون فراتر رفت وب خیلی جاها کشید ولی خانوادم نفهمیدن الته خانواده اون بخاطر حل مشکل فهمیدن بعداز حل همون مشکل کنارکشیدن ولی رابطه مابازم ادامه پیداکرد من خیلی ایشون دوست دارم ایتقدرکه فکرشم نمیکنین اونم منو میخاد ولی جربزه نداره دربرابر خانوادش قراربگیره پای کاراش وایسه اخیرا قراربود چندتاخاستگاربرام بیاد اون نمیزاشت باخانوادم حرف زدوالتماس کرد بهش فرصت بدن خانوادش وراضی کن منم واقعیت هرکی میاد باوجود علاقم وارتباطم باهاش ومقایسه ای ک بین اون وخاستگارام میکنم نمیتونم کسی روقبول کنم دیروز خاهرش اومد هرچی ازدهنش درآمد بار منو خانوادم کرد البته خانوادم خوشبختانه نبودن ولی خودم ک بودم ودلم خیلی شکست دیشب ک بهش گفتم بین منو تو همه چی تمام وبه خواهرات بگو دیگ نیان آبرو ریزی کنن تا حالا جواب نداده حتی شک کردم ک خودشم همین ومیخاسته ک به یه بهونه ای ولم کن..حالا مشکلم اینه ک کسی ک میاد باوجود علاقم واحساس شکست خوردم وسه سال ازعمرتلف شدم وباوجود روابطی ک بین منو اون بود چطور الان زن کسی دیگ بشم ..خستم قبلا بخاطر ازدواج وطلاقم افسردگی داشتم والان حس میکنم دوباره داره حالم بدمیش کابوس میبینم استرس همه وجودم وگرفته از ازدواج میترسم شب عروسیم جواب خانواده هاروچی بدم اصن دلم نمیخاد هیچکس دیگ بهم دست بزنه خانوادمم اصراربه ازدواجم دارن راهنماییم کنین دارم دیوانه میشم..
پاسخ
جبران تنهایی عاطفی؛ انزوا اجتماعی بعد از طلاق و ارتباط
سؤال
https://telegram.me/razmosaver/4267
پاسخ
https://telegram.me/razmosaver/4268
دکتر جلال مرادی
مرکز روانشناسی و مشاوره راز
تفاوت تنهایی با درونگرا بودن
سؤال
نام : راحله
جنسیت: زن
وضعیت تاهل: مجرد
سال تولد: ۱۳۷۶
موضوع: روانشناسی
متن سوال : سلام..خسته نباشید..مسیله ای که وجود داره وهمیشه باعث شده درروابطم بادیگران به مشکل بخورم درونگرا بودنمه..حقیقتش من ازینکه درونگرا هستم لذت میبرم وبه شخصه مشکلی ندارم ولی درروابط اجتماعی وحتی رابطه باخانواده به مشکل میخورم.
زیاد اهل حرف زدن نیستم وعقایدمو نمیتونم برای دیگران توضیح بدم همین موضوع باعث سو تفاهم وقضاوت غلط دیگران نسبت به من میشه واین خیلی اذیتم میکنه…همه منو ادمی سرد وخشک میدونن درصورتی که اینطور نیس وفقط درابرازشون محافظه کارانه عمل میکنم..الان که دانشجوی سال دوم هستم هم مشکلاتم بیشترشده ونمیتونم توی بحث های کلاسی شرکت کنم واین بخاطر کم رویی یاخجالت نیس مشکل اینجاست که نمیتونم به خوبی صحبت کنم ومطلب رو اداکنم..همیشه جملاتم کوتاه و خلاصه س وتوضیح دادن یک مطلب برام سخته…اعتماد بنفس نسبتا خوبی دارم ودر فضاهای اجتماعی شرکت میکنم ولی بیشتر شنونده م..خیلی فکرمیکنم ودر ذهنم خیلی خوب تحلیل میکنم ولی برای بیان اون به مشکل برمیخورم..تنها دوست صمیمیم خودم هستم خیلی باخودم حرف میزنم البته نه باصدای بلند..باید چیکار کنم که بتونم این مشکلاتمو برطرف کنم ودرضمن وقتی متوجه چنین ضعفی درخودم میشم که سعی میکنم برطرفش کنم خیلی ذهنمو درگیر میکنه وگاها به نتیجه ای میرسم واونو تو خودم تقویت میکنم ولی حس میکنم این خود واقعی من نیس ومیترسم که دچار اختلال بشم وخود واقعیم روهم ازدست بدم..لطفا راهنماییم کنین تابتونم زندگی باارامش تری داشته باشم..ممنونم
صوتی
https://telegram.me/razmosaver/4130
پاسخ
https://telegram.me/razmosaver/4131
دکتر جلال مرادی
مرکز روانشناسی و مشاوره راز
خواسته هایش حد و اندازه ندارد. از صبر و حوصله هم خبری نیست. کافیست چیزی را بخواهد و برایش فراهم نشود. زمین را به آسمان می دوزد. با همسالانش هم کنار نمی آید و همه چیز را برای خودش می خواهد. قهر و بهانه گیری هم که برنامه روز و شب اوست. به این بچه می گوییم لوس.
واقعاً چه چیزی بچه های ناز و دوست داشتنی را تا این اندازه نچسب و بد اخلاق می کند. سر نخ را باید در گوشه و کنار رفتارهای خودمان جست و جو کنیم.
چه کنیم فرزندانمان لوس نشوند؟
۱- وقتی مشکلات زندگی دیگر جایی را برای تحمل نق زدنهای بچه باقی نمی گذارد ترجیح می دهیم هر چه میخواهد فوراً برایش مهیا کنیم تا غائله بخوابد. گاهی هم به یاد محرومیتهای دوران کودکی خودمان تصمیم می گیریم بهشت را برای فرزندمان از آسمان به زمین بیاوریم. مهمترین دلیل لوس شدن بچه ها همین اشتباهات به ظاهر کوچک است.
۲- در اجرای مقررات در خانه مهربان و قاطع باشید. نه عصبانی بشوید و نه کوتاه بیایید. البته زیاد مقرراتی بودن هم خوب نیست و بچه را لجباز و سرکش می کند . پس مقررات خشک و دست و پا گیر را کنار بگذارید ولی در اجرای قوانین ضرورری کاملاً مصمم باشید و به هیچ وجه کوتاه نیایید.
۳- از “نه” گفتن نترسید. تحمل “نه” شنیدن هم یک مهارت است. این مهارت را باید در کودکی آموخت.
۴- انتظار تلخ است اما مایه رشد شخصیت کودک است. در یک سال اول زندگی فوراً به نیازهای کودک رسیدگی کنید اما در سالهای بعد او را حتی برای یک لیوان آب مدتی منتظر بگذارید. زمان انتظار را متناسب با سن و سال کودک افزایش دهید. در ۵ سالگی می توانید او را برای به دست آوردن عروسک پشت ویترین ماهها منتظر بگذارید.
۵- اطرافیان و بخصوص پدر بزرگها و مادربزرگهای مهربان هم بهتر است خودشان را با پدر و مادر کودک هماهنگ کنند.
۶- تک فرزندی هم گاهی (نه همیشه) زمینه مساعدی برای لوس شدن بچه است.








