چگونه می توان انجام ارزیابی اولیه واقع بینانه را آموخت؟ برای شروع، آشنایی با مفاهیم و عقاید مطرح شده توسط آلبرت الیس در رفتار درمانی عقلانی ـ عاطفی[1] نقطه خوبی است (الیس و هارپر 1975؛ الیس 1962). عقاید الیس ما را در درک ذهنی بودن ارزیابی اولیه کمک می کند. او اظهار می دارد که افراد بیش از آن چه که فکر می کنند، بر فرآیند ارزیابی اولیه خودشان کنترل دارند. بر اساس نظریه عقلانی ـ عاطفی ما می توانیم فرآیند ارزیابی اولیه را به سه مرحله تقسیم کنیم . مرحله اول، شامل رویدادی در زندگی است که الیس آن را رویداد فعال کننده[2] می نامد. مرحله دوم، ارزیابی این رویداد است، این ارزیابی از نظام باور ذهنی[3] ما ناشی می شود. مرحله سوم، شامل عواطف، احساسات و فشارهای احتمالی است که نتیجه نحوه ارزیابی ما از رویدادهای زندگی است. به بیان دیگر، نوع ارزیابی ما از یک رویداد زندگی بر عواطف و احساسات ما تاثیر مهمی دارد. نظریه الیس از نظر توصیفی (نظری) ساده است، شناخت طرز کار آن هم آسان است، اما به کار بستن آن در زندگی روزمره اغلب مشکل است.
|
رویداد زندگی (الیس: رویداد فعال کننده) |
|
ارزیابی رویداد زندگی ( الیس: نظام باور ) |
|
هیجان ایجاد شده (الیس : پیامد ) |
نمودار : فرآیند ارزیابی اولیه
تمرین: تحلیل یک نمونه بر اساس نظریه الیس
به عنوان نمونه ای از کاربرد درمان عقلانی ـ عاطفی در ارزیابی اولیه، کارمندی را در نظر بگیرید که از گرفتن ترفیع و ارتقای شغلی محروم شده است. در صورتی که این فرد ارزیابی های زیر را به عمل آورد، چه نوع هیجانی را تجربه خواهد کرد؟
ارزیابی (الف): «من ترفیع خودم را از دست دادم، معنایش این است که شکست خورده ام و خوب نیستم»، « زندگیم نابود شد، من بدون آن ترفیع هرگز نمی توانم خوشحال باشم».
هیجان ایجاد شده: .....................................................................................................................
ارزیابی (ب): « خوب، این چیزی است که در مقابل این همه سخت کار کردن نصیبم شد، در حق من ظلم شد. آن مدیران بی ملاحظه فکر می کنند خیلی قدرتمند هستند؟ آنها حق ندارند با من این طور رفتار کنند».
هیجان ایجاد شده: .....................................................................................................................
ارزیابی (پ): « من در مورد از دست دادن ترفیع بسیار متاسفم، این برای من یک تنزل و اُفت است و احتمالاً برای مدت طولانی در مورد آن ناراحت خواهم بود. اما در حال حاضر باید خود را دریابم و دور تازه ای از تلاش را شروع کنم».
هیجان ایجاد شده: .....................................................................................................................
ارزیابی (ت): « از دست دادن ترفیع چیز زیاد مهمی نیست، برای من مهم نیست که مدیران درباره من چه فکر می کنند».
هیجان ایجاد شده: .....................................................................................................................
ارزیابی (الف) به احتمال زیاد به افسردگی منجر می شود. ارزیابی (ب) احتمالاً موجب خشم می شود. نتیجه (پ) احتمالاً ترکیبی از غمگینی و امیدواری خواهد بود و نتیجه ارزیابی (ت) بستگی به راست گویی فرد دارد. اگر واقعاً ترفیع برای او مهم نباشد، مسائله ترفیع گرفتن بر او تاثیر زیادی نخواهد گذاشت. اما اگر در واقع خواستار ترفیع باشد ولی در ظاهر آن را انکار کند، احتمالاً در کوتاه مدت احساس راحتی می کند اما در دراز مدت احساس استرس و ناراحتی خواهد کرد.
نظریه ای که در پشت درمان عقلانی ـ عاطفی نهفته است، جدید نیست. در قرن اول میلادی، فیلسوف یونانی اپیکتتوس[4] گفته است: « این رویدادها و مشکلات نیستند که ما را آشفته می کنند بلکه نوع نگرش ما به آنها است که ما را ناراحت می کند» ( نقل از الیس و هارپر 1975 در محمد خانی 1388). ویلیام شکسپیر در هاملت می نویسد: « هیچ چیز نیست که خوب یا بد باشد بلکه این فکر ماست که آن را خوب یا بد جلو می دهد» ( پرده دوم، صفحه 2).
شناسایی ارزیابی های غیر منطقی
ارزیابی های اولیه نتیجه نظام باور و عقاید فرد است. اگر شما معتقد باشید که دیگران باید افرادی کامل و بی نقص باشند، وقتی می بینید آنها کامل نیستند، ناراحت خواهید شد. اگر شما بخواهید که دیگران بدون قید و شرط به شما توجه باشند، بی تردید زمانی که چنین توجهی را نبینید، عصبانی می شوید. الیس نشان می دهد که افراد می توانند یاد بگیرند تا ارزیابی های غیر منطقی و نامعقول خود را شناسایی نموده و آنها را اصلاح کنند. ارزیابی های زیر را در نظر بگیرید( الیس 1962؛ الیس و هاپر 1975).
- «همه کسانی که برای من مهم هستند باید همیشه مرا دوست داشته باشند».
- «مردم نباید رفتار سردی با من داشته باشند. اگر این کار را بکنند پس افراد خوبی نیستند».
- «اگر کارها آن طور که من می خواهم پیش نرود، وحشتناک است ».
- «من باید همیشه موفق باشم ».
الیس اظهار می دارد که این نوع ارزیابی ها نا معقول و غیر منطقی اند، زیرا واقع بینانه نیستند و به تجارب منفی منجر می شوند. هم چنین ارزیابی های غیر منطقی معمولاً مطلق گرا هستند و محتوای این نوع ارزیابی ها بر «باید[5]» ، « حتماً[6]» و تاکید بر کامل و بی نقص بودن امور مبتنی است و از همین طریق می توان آنها را شناخت. باورها و عقاید غیر منطقی زیر نمونه های باورهای غیر منطقی هستند که در مجموعه ای از مطالعات شناسایی شده اند ( لور، هامبرگر و یونگ 1988):
نیاز به تایید[7] : «همه افراد مهم زندگی من باید مرا تائید کنند و دوستم بدارند».
انتظارات بسیار زیاد از خود : «من باید در تمام زمینه ها کاملاً با کفایت و شایسته باشم، در غیر این صورت فرد بی ارزشی هستم».
تمایل به سرزنش[8] : «اگر من ( یا دیگران) بد، شرور و بی شعور هستم (هستند) ، من ( یا دیگران) باید تنبیه شوم (شوند)».
درماندگی عاطفی[9] : «علت تمام ناخوش ها و بدبختی های من، یا دیگران هستند یا شرایط؛ و من بر آنها کنترلی ندارم».
نگرانی بیش از حد : « حتی اگر احتمال واقعه ای تهدید کننده یا خطرناک باشد من باید نگران باشم».
اجتناب از مشکلات : « اجتناب از بعضی مشکلات برایم آسان تر است تا مواجه شده با آن».
وابستگی[10] : « من به شخصی قوی تر از خودم نیاز دارم تا بر او تکیه کنم ».
درماندگی[11] : « تنها گذشته ام است که تعیین کننده رفتارهای فعلی من است و اگر چیزی در گذشته بر من تاثیر گذاشته، اثرش همیشه باقی خواهد ماند ».
افرادی که بر این باورها و عقاید پافشاری می کنند، همیشه در زندگی شان با مشکلاتی مواجه اند، زیرا رسیدن به رضایت برای آنها مشکل است. ما می توانیم از طریق آموختن نحوه انجام ارزیابی های معقول و منطقی تر، بعضی از هیجانات و عواطف منفی خود را تعدیل کرده و فشار روانی خود را کاهش دهیم.
تمرین : تمرین براساس یک مثال
به عنوان مثال فرض کنید، شوهر زنی او را ترک کرده است، چگونه او می تواند این رویداد زندگی را بر اساس یکی از ارزیابی های زیر کنترل کند؟
- « من نمی توانم دوری او را تحمل کنم بدون او نمی توانم زنده بمانم ».(افسردگی ، وحشت زدگی)
- « او چه طور توانست این کار را با من بکند؟ چه طور او می تواند این قدر بی مسئولیت و بی فکر باشد؟ او فرد مزخرفی است». (خشم و نفرت)
هر یک از ارزیابی ها ممکن است به تنش و ناراحتی بیش از اندازه منجر شود، هدف از درمان عقلانی ـ عاطفی کمک به زن طرد شده است تا با ارزیابی سازگارانه تری به صورت زیر احساس کنترل بیشتری بر زندگی خود داشته باشد:
« این درد آور است که او من را ترک کرده است، دل من برای او تنگ می شود. ولی درد و رنج جدایی بخشی از زندگی است. در حال حاضر احساس خشم و غمگینی می کنم. اما می دانم زمانی می رسد که من از زندگی که با هم داشتیم سپاسگزار می شوم و سپس به زندگی خود ادامه می دهم و آماده خواهم بود تا همسر دیگری پیدا کنم ». ( خشم، غمگینی، امیدواری)
جلال مرادی
کارشناس ارشد روان شناسی بالینی
[1] Rational-Emotive behavior therapy
[2] Activating event
[3] Mental believe
[4] Epictetus
[5] Must
[6] Should
[7] Need for approval
[8] Blame- proneness
[9] Emotional helplessness
[10] Dependency
[11] Insolvency