خانواده
جامعه شناسان «خانواده» را اين گونه تعريف مى كنند: «خانواده گروهى است اجتماعى و متشكل از افرادى كه داراى روابط سببى (زن و شوهر) و احياناً نسبى (با وجود فرزندان) و گاه فرزندپذيرى با يكديگرند».( ساروخانى 1385)
در اين كه نوع خانواده و خويشان، در هم بستگى ازدواج و ادامهی آن، نقش مهمى دارد، جاى ترديد نيست. جامعه شناسان، تقسيم بندى هاى گوناگونى براى خانواده ذكر كرده اند. در اين جا، تنها آنچه به اين بحث مربوط مى شود ذكر مى گردد.
الف) خانواده گسترده: خانواده اى است كه در درون آن، چند نسل با يكديگر زندگى مى كنند.
ب) خانواده هسته اى: خانواده اى كوچك است که متشكل از زن و شوهر و احتمالاً فرزند يا فرزندان میباشد.
ويژگى هاى اصلى خانواده هستهاى به اين شرح است.
الف) محدوديت ابعاد خانواده از نظر اسلاف؛ اين خانواده معمولاً جدا از والدين يا اقوام زوج (زن و مرد)، زندگى مى كنند.
ب) محدوديت خانواده از نظر تعداد فرزندان؛ چنين خانواده اى بر حسب معمول، با تعداد اندكى از كودكان تشكيل مى گردد.
ج) افقى بودن هرم قدرت؛ در خانوادهی هسته اى به طور معمول، تصميمات اساسى خانه از طريق گفتگو و تبادل نظر اتخاذ مى شود. به تعبير ديگر، در آن «دموكراسى» كوچكى برقرار است.
د) نومكانى؛ خانوادهی هسته اى بر حسب معمول، در محلى جدا از والدين يا اقوام زوج (زن و مرد) زندگى مى كنند و همين موضوع در افقى بودن هرم قدرت، مؤثر است.
در كنار اين ها، عوامل ديگرى هم چون استقلال اقتصادى زن در وضع معاشرتى، اين نوع خانواده، كه در نتيجه خود را در تصميم گيرى ها شريك مى داند، مؤثر است.
هر چند خانواده هسته اى ، با جامعه جديد صنعتى، سازگار است و بالاترين امكان تحرك جغرافيايى را فراهم مى آورد.
مهمترين نوع خانواده، به لحاظ شكلى و فراوانى در جامعه، دو نوع اخير است.
به نظر مى رسد استحكام و پایدارى و احتمال بقاى خانوادهی گسترده بيش تر از خانواده هسته اى است؛ چرا كه در خانوادهی گسترده، هرم قدرت به صورت عمودى است؛ يعنى تصميم ها به طور عموم از بالاترين شخص خانواده اتخاذ مى شود و آن شخص پيرترين و داناترين شخص خانواده ـ پدر يا پدر بزرگ ـ است. در چنين خانواده اى، اگر بين فرزندان اختلافى پديد آيد، معمولاً با پا در ميانى ريش سفيدان حل مى شود و از فروپاشى خانواده جلوگيرى به عمل مى آيد. در نتيجه، اتحاد و همبستگى در اين نوع خانوادهها، بيشتر است.( كى نيا 1373)
در این قبیل خانواده ها، عروس از بدو ازدواج با خانواده همسر زندگی می کند، آداب زندگی، فرزند داری را از خانواده شوهر یاد می گیرد و به دلیل این که در سن نوجوانی به خانواده ملحق می شود با فرهنگ و آداب و رسوم خانواده جدید هماهنگ شده و پذیرش بهتری و سریعتری دارد.
البته خانواده هسته اى از دو مسأله رنج مى برد:
· اول- دخالت هاى بى مورد اطرافيان كه گاهى خانواده را تا سرحد فروپاشى پيش مى برد.
· دوم- ازدواج هاى اجبارى كه در بعضى فرهنگ ها به صورت سنّت درآمده است.
اما خانواده هسته اى، كه به طور معمول از يك زن و مرد تشكيل مى شود، بيشتر حالت شكننده دارد. جدايى از بزرگ ترها، ايجاد فاصله فيزيكى، مكانى و جدايى محل كار از خانه، همه در تضعيف روحيهی وفاق و يك دستى مؤثر است. در چنين خانواده اى، با وجود كوچك ترين مسأله اى، احتمال و زمينه ی از هم گسيختگى وجود دارد. تفاوت فرهنگی، سبک زندگی، تفاوت خانواده، انتظارات طرفین در تدوام زندگی مشترک تاثیر گذار خواهد بود.
در خانوادهی گسترده، موضوعی که بيشتر مشهود است و اين سنّت، نماد عاميانه اى نيز پيدا كرده است؛ مثلاً، گفته مى شود: «عقد پسر عمو و دختر عمو در آسمان ها بسته شده است.» چنين قراردادهايى چندان دوام نمى آورد؛ زيرا طرفين خود را با مسائلى مواجه مى بينند كه خوشايندشان نيست.
نكتهی قابل ذكر در مورد خانواده هسته اى در مقايسه با خانوادهی گسترده، اين است كه از این جهت شانس بقا و دوام دارد، كه فرايند انتخاب همسر، آزادانه انجام مى گيرد. به همين دليل، احتمال بقاى آن بيشتر است. در اصطلاح، به اين نوع انتخاب همسر «شيوهی همسر گزينى آزاد» مى گويند كه به نظر پارسونز و ديگر جامعه شناسان، انتخاب آزاد همسر بر اساس عشق، يكى از ويژگى هاى خانوادهی هسته اى است. زيرا زوج جوان در انتخاب همسر آزادند و از قيد و بندهاى خانواده رها شده اند. بنابراين، سعى مى كنند همسرى انتخاب كند كه مطابق ميل خودشان باشد تا در آينده، كانون خانواده از هم نپاشد.( اعزازى 1376)
اما اين كه واقعاً ازدواجى كه بر مبناى صرفاً عشق صورت گرفته چه قدر پايدار است، بايد واقعيت هاى بيرونى اجتماعى را ديد. چرا كه عشق يكى از مقوّمات خانواده است، نه تمام آن.