از نظر واژه شناسي، مشاوره به مجموعه فعاليتهايي اطلاق ميشود كه در جريان آن، فردي را در غلبه بر مشكلاتش ياري ميدهند. (صافی، 1378)
در اصطلاح مشاوره، بررسی امکانات مختلف شخصی و محیطی فرد مراجع است به منظور بسط و گسترش بینش و آگاهی های او و تسهیل انتخاب های معقول و سازنده اش و در نتیجه، درمان مشکلات و مسائل شخصی اوست در جوی مبتنی بر تعامل متقابل مراجع و مشاور. (شفیع آبادی، 1377)
مشاوره يكي از حرفه هاي ياورانه[1] است و حرفه ياورانه را ميتوان حرفه اي توصيف كرد كه اعضاي آن از آموزش و گواهينامه ويژه براي انجام خدمتي خاص و مورد نياز همنوعان جامعه خود برخوردارند. (ثنایی، 1377) در طي فرايند مشاوره، فردي كه نياز دارد (مُراجع) و فردي كه حمايت، راهنمايي و ترغيب فراهم ميكند (مشاور) با يكديگر ملاقات، بحث و گفت و گو ميكنند به نحوي كه مُراجع نسبت به توانايي خود براي درك واقعبينانه و جامع تر مسئله، يافتن راه حلها، و تصميم گيري براي حل مشكل اعتماد كسب ميكند. (سازمان بهداشت جهانی[2]، 1988) مشاوره انجام کار براي كسي نيست، بلكه يك فرايند تعاملي و پوياست كه با گفت و گو درباره نگرانيها، مسائل، روابط، باورها، احساسات و رفتارها آغاز ميشود؛ از اين طريق چارچوب و ابعاد مسئله اي كه مُراجع درك كرده مشخص، يا به شيوه اي كارساز، بازشناسي و تعريف ميگردد و در طي آن راه حلهاي جديد تكوين يافته و مُراجع براي انتخاب راه حل مناسب، تصميم گيري و اجراي آن ياري و حمايت ميشود. (رابرت، 2000)
در توصيفي ديگر مشاوره فرايندي است كه در طي آن از روش مصاحبه براي كمك به مراجع در گرفتن يك تصميم منطقي محكم (براساس موارد قابل انتخاب و اطلاعات حقيقي) استفاده ميشود. (گروه حمایت از کشورهای صندوق جمعیت ملل متحد[3] ، 1378) و مُشاور به كسي گفته ميشود كه به مُراجع در شناخت، درك، و تصريح مسائل مرتبط با سلامتي و سپس انتخاب راه حل و شيوه عمل مناسب كمك ميكند. (برونو، لانگفورد، 1999)
مشاوره موثر، نيازمند داشتن شناخت و درك مناسبي از ويژگيها، نيازها و قابليتهاي مراجعان و وضعيتهايي است كه خود را در آنها ميبينند. اين فرآيند، همچنين تحت تاثير باورها، نظام ارزشي، فرهنگ و اعتقادات دینی و نحوه نگرش مشاور به انسان، جهان بيني او، مكاتب روان شناختي رايج (نظریه ها)، چارچوبهاي پنداشتي و نظري مورد قبول او قرار دارد. مشاوران نميتوانند خود، زندگي مراجعانشان را تغيير دهند، اما ميتوانند آنان را در به دست آوردن شناخت بهتر، اعتماد به نفس، مهارتهاي حل مسئله و خود ـ كارآمدي[4] حمايت و ياري كنند. (صافی، 1368)
اصول و قواعد مشاوره
"اصول" براي سازماندهي برنامه ها، برانگيختن و هدايت فعاليتها، يك چارچوب منطقی به وجود ميآورد. اصول، رهنمودهايي است كه از روشها، نتايج پژوهشها، و تجارب حرفه سرچشمه ميگيرد و تجلّي نظرات اكثريت كارشناسان حرفه است. اثربخشي عملكرد حرفه اي با رعايت اصول وقواعد مربوط بسيار همبسته است. (ثنایی، 1377) موارد زير تحت عناوين اصول وقواعد در منابع مختلف ذكر شده اند:
1) مشاوره مستلزم برقراري رابطه موثر با مراجعان است. (اتکین، 1996)
كارل راجرز[5] سه ويژگي اساسي را براي اثربخشي مشاوره تعريف كرده است : هم احساسي[6] ، صداقت (خلوص نيت)، و احترام مثبت غيرمشروط. هماحساسي به معناي توانايي درك احساسات و تجربه هاي مراجعان، همان گونه كه خود آنها احساس ميكنند، ميباشد. به عبارتي فرد خود را جاي ديگري قرار دهد و مسايل را از زاويه چشم او بنگرد. (شفیع آبادی، 1377) قابل توجه است كه مشاور، نسبت به احساسات و نگرانيهاي مُراجع ابراز درك، پذيرش و همحسي ميكند، نه هم دردي. صداقت و خلوص نيّت نيز از ضرورتهاي كار مشاوره و اعتماد و اطمينان مُراجع بدان وابسته است. مشاور، بايد نسبت به نگرانيها و آن چه كه مُراجع تجربه كرده حساس باشد، آنها را به رسميت بشناسد و درك نمايد. مطرح كردن تجارب شخصي خود يا به نحو مناسب از ديگران ممكن است به مُراجع، كمك كند تا دريابد كه مشكل او منحصر به خودش نيست، بلكه ديگران نيز مشكلات مشابهي داشته اند و با تدبير توانسته اند بر آنها فائق آيند. (پورتر، 1999) احترام مثبت غيرمشروط به معني احترام و توجه كامل به ارزش و حريم فرد، بدون در نظر گرفتن فاصله اجتماعي اقتصادي و اين كه شما او را دوست داريد يا خير، با ديدگاه و رفتارش موافق باشيد يا نباشيد. (ویلز و اسمیت، 1999) اين زمينه اي غير تهديدآميز را فراهم ميكند كه در آن مُراجع، خود و موقعيتش را كاوش نمايد. اين حالت براي آشكار ساختن مسائلي كه به باور مراجعان مورد قبول وتاييد ديگران نيست، لازم است. (پورتر، 1999)
مشاوران بايد به نيازهاي رواني ـ اجتماعي، مالي، و معنوي مُراجع، توجه كند. (هابلی، 1993) از طرف ديگر، بين مسايل مرتبط با سلامتي و محيط رواني اجتماعي (شامل روابط و پيوندهاي خانوادگي و اجتماعي) تاثير و تاثر متقابل وجود دارد؛ از اين رو بسيار مهم است كه نسبت به محيط رواني اجتماعي مراجع و نيز محيطي كه مشاوره در آن انجام ميشود، هشيار باشيم. و خانواده، مهمترين نظام اجتماعي مراجعان است. (ثنایی، 1377؛ رابرت، 2000)
3) مشاركت فعال مراجع و خانواده در تمام مراحل مشاوره لازم است.
چنان كه گفتيم مشاوره، انجام کاری براي يا به جاي مُراجع نيست، بلكه فرايند مشاوره، ارائه كمك و حمايت از مراجعان است تا ابعاد و پيامدهاي مسايل خود را واقعبينانه درك كنند، راه حلهايي را بيابند و آن گاه براي انجام راه حلي كه برميگزينند آگاهانه تصميم بگيرند. از اين رو روشن است كه مشاوره بر مشاركت مبتني است و مراجعان را بايد براي قبول مسئوليت، ترغيب كرد.
اين كار احتمال توافق مشاور و مراجع را درباره آن چه كه قرار است انجام شود و هم چنين امكان ارزيابي پيشرفت مشاوره را افزايش ميدهد. داشتن طرح براي هر جلسه به معني تصورات و سوگيريهاي از قبل تعيين شده و غير قابل انعطاف يا تعيين راه حل نيست؛ بلكه به هدايت جريان و اثربخشي مشاوره كمك ميكند. (رابرت، 2000)
5) برخورداري از دانش و مهارت كافي در استفاده مناسب از نظريه هاي روان شناختي و مشاوره، به بهبود فرآيند مشاوره و جلوگيري از سردرگمي در جلسات كمك ميكند.
فرآیند مشاوره باید مبتنی بر اصول و نظریه های معتبر باشد در برنامه مشاوره علاوه بر نظریه های روان شناسی معتبر باید به اصول فرهنگی، اعتقادات و توقعات اجتماعی نیز توجه داشته باشید.
6) مشاوره در محيطهاي ارائه خدمات سلامتي به تشريك مساعي ساير ارائه دهندگان مراقبت بهداشتي نياز دارد.
فرصتهاي متنوعي براي ارتقاي مشاركت و همكاري در محيطهاي ارائه خدمات سلامتي وجود دارد؛ موارد زير از آن جمله اند : بحثهاي موردي؛ شركت در جلسات آموزشي، بحث و گزارش همكاران؛ درخواست نظارت از همكاران؛ مشورت خواستن؛ ارائه اطلاعات هنگامي كه مناسب باشد ؛ انعطاف پذيري و... .(رابرت، 2000)
8) از زبان بايد دقيق و مناسب استفاده شود.
اين بدان خاطر است كه هر آن چه در طي جلسه مشاوره و تعامل با مُراجع گفته ميشود (و البته به صورت غيركلامي نيز بروز مييابد) متضمن پيام است و ممكن است ادراك و پاسخها را تغيير دهد. (هابلی، 1993)
9) فرآيند مشاوره بايد در نهايت به پذيرش مسئوليت و تصميم گيري آگاهانه توسط خود مراجعه منجر شود.
بدين منظور بايد به ارتقاي شناخت و درك، بهبود نگرش، و يادگيري مهارتهاي حل مسئله او كمك كرد. با اين تلاشها، يكي از نتايج مشاوره براي مُراجع تقويت اعتماد به نفس و مستقل شدن از رابطه مشاوره است. (رابرت،2000)
10) رازداري و حفظ محرميّت.
در جريان مشاوره اطلاعات زيادي در باره مشكلات و مسايل خصوصي و احتمالاً پريشان كننده مراجعان براي مشاوران بيان ميشود. اين اطلاعات بايد در مقابل ديگران و حتي بستگان مراجع به عنوان راز حفظ شود. در غير اين صورت به اعتماد مراجع به مشاور خدشه وارد ميشود.(شفیع آبادی، 1377)
11) اطلاعاتي كه ارائه ميشود بايد صحيح، روشن، دقيق و مناسب باشند.(هابلی، 1993)
اهداف مشاوره
گاهي اوقات اهداف وظايف مشاوره با يكديگر خلط ميشوند. در واقع اهداف، وظايف و فعاليتهاي مشاوره را جهت ميدهند و هدايت ميكنند. وظايف، گامهايي هستند كه براي رسيدن به اهداف بايد انجام شوند؛ و ممكن است مستلزم استفاده از فنون گوناگون باشد (مثل تعريف و بازشناسي مسئله و ابعاد آن، ايجاد تعادل در احساسات، و افزایش رضایت زناشویی ...) اهداف مشاوره ممكن است ويژه يك موقعيت يا وظيفه خاص باشند (مشاوره ژنتيك، خاتمه دادن به بارداري، مشاوره قبل از آزمون (HIV ، يا اينكه جنبه هاي كلي تري را نيز در بر گيرد (ارزيابي رواني ـ اجتماعي مراجع، حمايت از مراجع و خانواده) .
روشن و صريح بودن اهداف مشاوره مزایایی زیر را به دنبال دارد:
o ايجاد رابطه واقع بينانه با مُراجع و كاهش انتظارات نابه جا درباره آن چه كه با مشاوره قابل دستيابي است.
o رفع سوء تفاهمها (مثل اينكه مشاوره يك رابطه دوستانه و هميشگي است)
o كاهش تصورات غير واقعي در باره آن چه كه در جلسات مشاوره ممكن است مطرح شود يا رخ دهد.
اهداف هميشه بايد با نيازها، مشكلات، موقعيت و شرايط محيطي مُراجع، تناسب داشته باشد. اگر اهداف نامناسب، مبهم، بسيار كلي، غير واقعبينانه يا وسيع باشند، احتمال كمي دارد كه مشاوره به نتيجه مطلوب براي مُراجع منجر شود.
اهداف مهم يا نتايج مطلوب مشاوره براي مراجع شامل موارد زیر می شود:
1) مراجع تصوير واضح و واقع بينانه اي از موقعيت، احساسات و تواناييهايش به دست آورد.
2) راه هاي جديدي براي نگريستن به موقعيت و مسئله خودش، بيابد و درك كند.
3) اعتماد به نفس و قبول مسئوليت در او براي تدبير مسئله خودش افزايش يابد.
4) اهداف ويژه، صريح و عملي براي بهبود بخشيدن به وضعيت خود مشخص نمايد و برگزيند.
5) بتواند براي بهبود وضعيت، پيشگيري از مشكل (مثل بيماري)، يا تغيير مطلوب در سبك زندگي طرحي عملي تهيه كند.
6) براي اجراي تغيير، از انگيزه و مهارتهاي مورد نياز برخوردار شود.
7) با ارتقاي اعتماد به نفس و خود بسندگي خود، از رابطه مشاوره اي استقلال كسب كند.
معمولاً همه اين اهداف در هر رابطه مشاوره اي يا در طي جلسه، حاصل نميشود؛ بلكه بسته به شرايط و ويژگيهاي مُراجع، هر جلسه ممكن است بر يك يا معدودي از اهداف تمركز گردد. كسب مهارتهاي گسترده نياز به زمان بيشتري دارد. (پورتر، 1999)
وظايف مشاور
وظيفه اصلي مشاور، اين است كه به مُراجع و يا خانواده او كمك كند تا به شناخت، نگرش، باورها و مهارتهاي مناسبي براي حل مسئله دست يابند كه آنان را قادر سازد با شناخت کامل از مشکلات فردی و خانوادگی در تغییر و اصلاح آن بکوشد. وظايف زیر به دستيابي به اهداف مشاوره كمك ميكند :
1) برقراري ارتباط موثر با مراجع.
2) كسب و ارائه اطلاعات لازم از طريق به جريان انداختن و هدايت بحث.
3) شناسايي و درك مسئله (هاي) مُراجع و ابراز اين درك به او(شفیع آبادی 1377)[7]
افرادي كه براي دريافت ياري، مراجعه ميكنند خواستار آنند كه توسط كارشناساني كه با آنها مشاوره مينمايند درك شوند. بدين منظور مشاور، ممكن است با تكان دادن سر، نگاه كردن، توجه به مراوده هاي كلامي و غيركلامي، پرسيدن و بازتاب دادن آنچه گفته شده، توجه و درك خود از مُراجع را ابراز نمايد. يك تاييديه قوي براي مراجع مبني بر اينكه حرفهايش شنيده شده، استفاده از واژه هاي خود او براي طرح سوال يا مداخله بعدي است. هنگامي كه فرد احساس ميكند او را درك ميكنند، خود تسلايي قابل توجه است؛ حتي اگر چيزي ارائه نشود. اين احساس هم چنين موجب افزايش اعتماد و مشوق آشكار ساختن خود ميباشد(شفیع آبادی 1377)[8].
3) بررسي و تشريح دلالتها و اثرات مسئله بر كار، زندگي، و روابط اجتماعي مُراجع از طريق گفت و گو (رابرت، 2000)
4) استخراج و توصيف تمام مسايل و دغدغه هاي مراجع، آن گونه كه خودش آنها را ميبيند (شفیع آبادی، 1377)
6) توجه و پرس وجو درباره روابط با خانواده، دوستان، كاركنان و متخصصان بهداشتي ديگر.
پرسشهايي كه ممكن است در اين زمينه مطرح باشد شامل :
· آيا فرد ديگري درباره مسئله اطلاع دارد و چه كسي ؟
· چه فرد يا افرادي ممكن است بيشتر تحت تاثير باشند و چگونه ؟
· تمايل دارید كه مشکلات خود را بیشتر با چه کسانی مطرح نمایید؟
7) ياري دادن به مُراجع از طريق بحث براي تعيين اولويتها و ترتيب مسايل براي رسيدگي و حل آنها (پورتر، 1999)
8) درك اينكه مُراجع چگونه به مشكل خود مينگرد و كمك به او براي در نظر گرفتن ديدگاه هاي ديگر و شناخت ابعاد و جوانب ديگر مسئله.
9) كمك به مُراجع براي اينكه احساس كند گزينشهاي متعددي براي او وجود دارد.
در نتيجه ناخوشي يا اضطراب ناشي از مواجهه با مسئله، مُراجع ممكن است احساس كند كه راه چاره و تصميمي براي او وجود ندارد. با چنين احساسي، فرد مقداري از اعتماد به نفس و استقلال خود را از دست ميدهد.
10) حفظ درجه اي از بي طرفي در ارتباط با شيوه زندگي مراجع و تصميماتي كه درباره نحوه سازگاري با مسئله خواهد گرفت اين به افزايش اعتماد به نفس و احساس استقلال او كمك مينمايد.
11) كمك به مُراجع براي تدبير و حل مسايل خود از طريق:
ارتقاي سطح دانش و اطلاعات و قادر ساختن او براي نگريستن و تحليل موقعيت خود از جوانب مختلف، افزايش دامنه انتخاب و تصميم گيري آگاهانه. (رابرت، 2000)
12) كمك به تقويت اعتماد به نفس، پذيرش مسئوليت مُراجع و واگذاري مسئوليت به او براي حل مسئله.
13) كمك به مُراجع براي تداوم تطابق و تغيير (يعني هر جا كه مناسب باشد او را اميدوار سازيد).
تشکیل جلسه های مشاوره ای نه برای مایوس نمودن مراجع، بلکه با این هدف برگزار شوند که این که راه کارهای موجود در حل مشکل مفید خواهند بود و فرد با عمل به این موارد در زندگی فردی، خانوادگی و کاری خود بهبودی خواهد یافت.
14) شناسايي موانعي كه ممكن است مانع تغيير شوند و توجه به راهبردهايي براي غلبه بر آنها.
اين ممكن است مستلزم شناسايي تجربه هاي موفق مُراجع در گذشته براي كسب اعتماد به نفس، يادگيري شيوه هاي جديد براي تعامل با افرادي كه مانع محسوب ميشوند، كشف و ابداع برنامه هاي جديد براي نيل به هدف باشد. (پورتر، 1999)
15) توجه به اين كه مشكلات فردی الزاماً مشكل اصلي يا شديدترين مسئله مراجعان نيستند.
به عبارت ديگر نحوه رفتار، واكنش يا تطابق مردم هنگام مواجهه با مسائل مرتبط با سلامتي ممكن است علامتي از مشكلات زمينه اي يا همراه ديگر باشد.
16) كمك به مُراجع براي حفظ اميد واقعبينانه و تصديق تواناييهاي تطابقي او.
بدين منظور تغييرات مثبتي كه در زندگي مُراجع و در مقابله با مسئله رخ داده است را شناسايي و برجسته كنيد.
17) ترغيب و كمك به مُراجع براي تعامل با افرادي كه در بهبود زندگی و حمايت از او نقش موثر دارند.
مراجع باید با این گروه از تعامل داشته باشد (مثل اعضاي خانواده، دوستان، همكاران) اين كار به جلوگيري از وابستگي به مشاور يا متخصصان ديگر كمك ميكند. و نیز باعث می شود که فرد بتواند از تجربیات آنها در زندگی شخصی خود از طریق مشورت و تعامل بهره ببرد.